انديشه كه كرد آدميزاد * * تقدير به عكس آن دگر داد
مقدمهء نهم آمدن ظفر خان از سنارگانو « 2 » مستغيثانه براي پايبوس حضرت فيروز شاه
نقل « 3 » است حضرت شاه فيروز مشغول در استمالت حصار فيروزه بود و درين باب جد بليغ مينمود كه خان اعظم ظفر خان از سنارگانو رسيد براي پايبوس حضرت فيروز شاه - چگونه بود آمدن خان مشهور راويان صادق برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفته و جوهر گوهر صدق « 4 » بصدق سفته كه ظفر خان داماد پادشاه سنارگانو بود كه او را سلطان فخر الدين ميگفتند - و تختگاه سنارگانو از تختگاه پندوه « 5 » پيشترست - اتفاقا بعد از بازگشتن حضرت فيروز شاه از مملكت بنگاله كرت اول سلطان شمس الدين از آثار كين در بحر سوار شده در ميان چند روز در سنارگانو رسيد - سلطان فخر الدين كه عوام او را فخرا گويند دران ايام در مملكت سنارگانو بيغم بود - سلطان شمس الدين سلطان فخر الدين را زنده گرفته و همدران لحظه كشته در مملكت سنارگانو قابض « 6 » گشته - چون سلطان فخر الدين را اينچنين حادثه افتاد اعوان
هامش
( 2 ن ) از سنارگانو به حضرت فيروز شاه بمستغاث *
( 3 ن ) نقل است چگونه بود آمدن خان مشهور راويان صادق برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفته كه ظفر خان داماد *
( 4 ن ) صدف *
( 5 ن ) پندوه و ستگاه *
( 6 ن ) فائز گشته *