تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مرد نيك است - از گفت من نخواهد گذشت - شما را نيز امان خواهد داد - چون خواجهء جهان اسرار پنهان پيش دولتخواهان خود بازكشاد ايشان هر همه بر نرميء دل خواجهء جهان بسيار گريستند و دران ايام عمر خواجهء جهان بهشتاد و چند سال رسيده بود - و پير و معمر گشته - محاسن به تمام سپيد شده - خواجهء جهان محلوق « 2 » بود - ارادت بندگيء شيخ الاسلام شيخ نظام الدين قدس الله سره العزيز داشت - يك شيخي صاحب سجاده مينمود * * ابيات *
با آنكه بملك سرفراز است * * پيري چو رسيد در گداز است كاري كه كند نكو نيايد * * در چشم همه تبه نمايد
القصه چون اين ملوك مانند اهل سلوك اينچنين كلمات از زبان خواجهء جهان شنيدند گفتند اگر اشارت شود لفظى « 3 » چند از آثار عقل ناقص خويش بازنموده آيد - خواجهء جهان فرمود آنچه در دل بگذرد بازنمودن شايد - ملوك مذكور بازنمودند - كه در « 4 » آئين ملكي و قانون جهانداري پدرى و پسري نميگنجد - سهو و غلط كسى استوارى ندارد - زيراچه روش تاجداران برين « 5 » رفته است و حضرت فيروز شاه اگرچه مرد نيك است البته خلاف روش سلاطين نخواهد كرد - درين محل خواجهء جهان اين لفظ برآورد - كه اگر بازگردم و درون دهلي حصاري شوم اگرچه لشكر و پيل دارم مبادا لشكر سلطان فيروز حصار دهلي بستانند - عورات مستورات
هامش
( 2 ن ) مخلوق * ( 3 ن ) لفظ * ( 4 ن ) درين * ( 5 ن ) بدين *