آري به يقين « 2 » حلالخواري * * در « 3 » كار امين و راست كاري
آراستهء براي و تدبير * * در كار نكرده هيچ تقصير
مقدمهء نهم پيوستن خواجهء جهان بر سلطان
نقل است كه چون خواجهء جهان شنيد كه قوام الملك سر از اطاعت « 4 » كشيده بر سلطان فيروز رسيد بعضي اشخاص كه دران جمع بودند برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف تقرير كردند و برين جمله بازنمودند كه خواجهء جهان چون ديد كه قوام الملك از صحبت ما بريد و مانند مرغان هوا بهواي خود پريد دران وقت در تن خواجهء جهان يكتو پيراهن بود و تسبيح در دست و هردو دست خود را پس پشت خويش كرده و كفش در پاي پوشيده بغايت متفكر و پريشان خاطر ساكن بالاي هزار ستون ميآمد و ميرفت معهذا ان اشخاص كه با خواجهء جهان يار بودند و درين شور جولانگري مينمودند ايشان ابواب راز بازكشودند - كه اگر اشارت اعظم همايون خواجهء جهان شود دنبال قوام الملك كرده آيد تا از پردهء غيب چه كشايد - خواجهء جهان جواب نداد - آري عجب كاري خواجهء جهان وزيري عاقل و كامل بود ديد « 5 » كه حكمت الهي و تقدير حضرت نامتناهي برين بود كه حضرت شاه فيروز با فتح و بهروزي در مملكت دار الملك نظام گيرد اندازهء كيست كه آن حكم بگرداند
هامش
( 2 ن ) متن *
( 3 ن ) در كار نه كردي هيچ خواري *
( 4 ن ) طاعت *
( 5 ن ) چون ديد *