خواجهء جهان بگويند كه از براي كدام چيز زنجير در گردن خود كردهء خواجهء « 2 » جهان چون محزونان و مغمومان اين بيت خواند *
* بيت *
* باز آمدهام چو خونيان بر در شاه * * * اينك سر و تيغ انچه بايدت آن كن *
حضرت فيروز شاه اشخاص معتبر درانيد تا پگ بر سر خواجهء جهان بهبندند - و بگويند كه ما را « 3 » اين گمان هرگز نباشد كه از ذات شما اينچنين صفات زايد و يا چنين چيزى « 4 » آيد - حضرت سلطان همان زمان چودول زرين سواريء خاصهء خود فرستاد - و برين نوع آگاهي داد - تا خواجهء جهان را درين چودول سوار كنند و بخرمگاه « 5 » برند و بگويند كه ما براي ملاقات شما همانجا خواهم آمد - معهذا خواجهء جهان را در چودول سوار كردند - و در خرمگاه فرود آوردند بكرم آله حضرت فيروز شاه را فتح دهلي به غير واسطه روزي شد آنكه از زبان خدمت شيخ قطب الدين منور عليه الرحمة و الغفران بيرون آمده بود كه دهلي همينجا خواهد آمد همچنان شد الحمد لله على نعمائه * * بيت *
منصور شدند دوستانت * * مقهور شدند دشمنانت *
هامش
( 2 ن ) خواجه جهان محزونانه و مغمومانه *
( 3 ن ) پاداش اين كسان *
( 4 ن ) چيزها *
( 5 ن ) و يك خورمگاه و چند پركالهء سرايچه برآرند *