مقدمهء دهم مقالت اصحاب سلطان نسبت خواجهء جهان
نقل است حضرت فيروز شاه خواست تا خواجهء جهان را مضرت نرساند - و باز بمرتبهء وزارت نشاند - در خاطر گذرانيد كه زمرهء وزيران و فرقهء دستوران اهل قلم باشند مدام دلهاي عمال « 2 » خراشند - و بكوشش براي جمع كردن اموال كوشند ايشان را با مقام سلاطين چه كار - چون او را غلط افتاد آخر الامر ابواب الحاح و عجز كشاد - حالا « 3 » بر او عفو ميبايد كرد - و او را باز بمرتبهء وزارت ميبايد رسانيد - درين محل حضرت شهريار اكمل خواست تا عمل مشائخ را دستور سازد - يعني « 4 » گناه خواجهء جهان ببخشد - چون اعوان درگاه و انصار بارگاه حضرت فيروز شاه دريافتند كه مزاج شاه برين است تا از سر جنايت خواجهء جهان چون خسروان بازآيد همه بيك اتفاق از زمرهء خانان عظام و فرقهء ملوك با احترام جمله جمع شدند - و ميان خويش متفق گشتند و با يكديگر مشورت كردند - و گفتند كه در قسم ملكي و قانون جهانداري بدين حد از سر « 5 » خيانت اعدا گذشتن نشايد - درين محل « 6 » پشيماني روي نمايد - عاقبت كار از آثار اسرار اين كردار « 7 » زيان اصلي رسد - هر
هامش
( 2 ن ) اهل عمال *
( 3 ن ) چنين غلط *
( 4 ن ) يعني از سر گناه خواجه جهان بازايد و به دو ببخشد *
( 5 ن ) از سر جنايت خيانت اعدا *
( 6 ن ) فعل *
( 7 ن ) گرداب *