كند هريك آئين ترس آشكار * * نيايد ز ترسندگان هيچ كار
مقدمهء هفتم روان شدن سلطان فيروز از تهته سمت دهلي
نقل است چون سلطان فيروز بحمايت كرم آله و عنايت الله از تهته بازگشت درين محل بمشورت نشست - كه به « 2 » كدام راه در شهر دهلي ميبايد رفت - گروهي گفتند در راه گجرات تا اموال گجرات بدست آيد - ازين سخن سلطان فيروز فرمود عم من يعني سلطان تغلق براي دفع شر خسرو خان از جانب ديبالپور روان شد - الله تعالى بقدرت اعلى او را فتح دهلي دست داد - ما را نيز براي بركت و يمن در راه ملتان و ديبالپور در شهر دهلي ميبايد رفت - خداي تعالى ببركت متابعت سلطان تغلق با تمام لشكر سلامت در دهلي برساند همبرين اتفاق سلطان فيروز شاه اهل بركات بكوچ متواتر روان شده معهذا چون خلائق دهلي شنيده كه سلطان فيروز شاه با پيل و بنگاه از راه ملتان و ديبالپور ميرسد خلائق را شاديء ظاهر و باطن پيدا شد بعضي « 3 » امرا و ملوك و معارف اهل صدور بمستور بجانب شهنشاه مشهور روان شده - و بر طريق گريختگان رفته - و به حضرت فيروز شاه « 4 » پيوسته - تا كار به جائى كشيد و كردار آن بمرتبهء رسيد كه از طائفهء بار مغني نيز رخ آورده - خواجهء جهان ميل جمله جهان و كوشش
هامش
( 2 ن ) در *
( 3 ن ) البته بعضي *
( 4 ن ) شاهى *