تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
حمائل مليح مذكور فرمان پسر سلطان محمد بود - و در حمائل الاغان فرمان سلطان باشد - چون حضرت شاه فيروز مليح را از دور بدين طريق ديد در دل خود گذرانيد كه مليح فرستادهء خواجهء جهان رسيد - حضرت شاه عنان مركب عزت خود همدران محل كشيد و اين لفظ بر زبان خود راند مگر خواجهء جهان در جهان نماند - بعده فرمان شد كه مليح را همانجا بدارند و ازو استفسار كنند كه خواجهء جهان سلامت است - معهذا چند نفر حجاب دانا در باريك‌بيني مستثنى سمت مليح رفتند - و او را همانجا داشتند - و از حال خواجهء جهان و خلائق شهر دهلي پرسيدند - مليح مذكور از آثار غرور مشرح بازنمود - چون آن حجاب شتاب « 2 » آثار اين اخبار به گوش حضرت شاه فيروز رسانيدند و تقرير مليح بصريح تمام بازنمودند درين محل حضرت شاه اكمل از زبان خود بيرون آورد كه كرم حق ميبايد - از خواجهء جهان و غير او چه كشايد - آري جميع خلائق از آشنا و بيگانه درين افسانه اين ترانه ميسرائيدند * * بيت *
بى از تو مباد ملك يكدم * * بر تخت هميشه باش خرم
الغرض حضرت فيروز شاه بعنايت الله تبارك و تعالى درون شهر ملتان درآمد - « 3 » بمشائخ ملتان دست احسان برآورد - بعده ميان اجودهن
هامش
( 2 ن ) بتاب شتاب * ( 3 ن ) مشائخ و ملايانرا زيارت كرد در خلق ملتان دست احسان برآورد *