منجنيق نهاده خواهد انداخت - و نيز مذكور ميشد كه خواجهء جهان با افواج قاهرهء سلطاني دغدغهء جدال دارد - ما حصل « 2 » كلام چون احوال غير مكرر بسمع سلطان ميرسيد و آوازها متواتر ميگرديد جملهء ملوك و خوانين كه در لشكر ظفر اثر بودند بيك اتفاق بازنمودند كه سلطان محمد ولد نداشت مگر يك دختر كه در عهد سلطان تغلق شده « 3 » بود - خواجهء جهان پسر سلطان محمد را از كجا پيدا كرد « 4 » - و جميع عقلا اينچنين الفاظ بر زبان ميگذرانيدند - و بر غلط خواجهء جهان حيرت مينمودند كه با وجود كبرسن چنين امور ازو بظهور پيوست نه لائق او بود - درين محل سلطان فيروز اكمل فرمود كه هرگز نبود كه از ذات احسن صفات خواجهء جهان چنين حركات « 5 » بظهور پيوندد و با اين همه سلطان فيروز شاه انديشمند سمت دهلي حركت مينمود - و جمله لشكر از وضيع و شريف دل بازداده « 6 » ميآمدند تا بكجا انجامد - و سلطان فيروز چون مشعلهء گيتيافروز دل بر كرم واجب الوجود نهاده بود - و جميع « 7 » سران لشكر خواهان سلطان فيروز بودند - و از حضرت واهب العطايا نصرت سلطان مسألت مينمودند
هامش
( 2 ن ) المقصود چون اخبار اختيار خواجهء جهان شاه فيروز شنيد و متواتر آوازها در لشكر رسيد جملهء خانان و ملوك الخ *
( 3 ن ) تولد نموده بود *
( 4 ن ) گردانيده *
( 5 ن ) مقدمات صادر شود *
( 6 ن ) بىدل شده ميآمده يعنى تا بچه نوع انجامد *
( 7 ن ) و جميع خلائق لشكر و شهر سلطان فيروز را ميخواستند *