تعالى كيف يشاء - و چون الله تعالى بندهء را از بندگان خود بدوستي گيرد فرمان از حضرت رحمان بفرشتگان رسد تا بندهء مرا دوست گيرند - بر مهتر جبرئيل فرمان حضرت جليل رسد يا جبرئيل محبت بندهء من در آبهاي روان كن تا هركه ازان آب خورد بندهء مرا بدوستي گيرد - زيراچه اين همه قدرت حضرت جلت بود كه جمله خلائق دار الملك دهلي دوستداران و هواخواهان سلطان شدند - خانه و فرزندان خود را در تهلكهء جاني در معرض تلف انداختند - و چندين مشقت راه اختيار كردند - خرچ و اخراجات از گرهء خويش كردند و به حضرت شاه فيروز پيوستند - اينچنين چيزها بكوشش مخلوقات و موجودات نباشند مگر بعنايت بيغايت حضرت الوهيت - چون الله تعالى را در حق خلق دهلي كرم فراوان و عنايت بيپايان بود و در ازل آزال قلم رانده كه در مدت چهل سال مبارك قدمي واليء اين ولايت آمر خلق بود تا اين خلق چند گاه بكرم آله زير سايهء چتر دولت او برفاهيت و بهجت خواهد گذرانيد همه اسباب آن موجود گردانيد * * بيت *
هر نااميدي را اميد پندار * * روزست سپيد از پس شب تار
المقصود چون سلطان فيروز در حد ملتان رسيد در عين كوچ ميآمد مليح تونتون نام غلام خواجهء جهان فرستادهء خواجهء جهان از دور نمودار گرديد - سلطان فيروز شاه شناخت - درين محل فرمود كه از طرف دهلي چند سوار ميآيند - چون مليح نزديكتر آمد و در