تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
دور ملك او بود بذلهاي فراوان و بخششهاي بيپايان كرد - چون مال در خزانه اندك بود خواجهء جهان زر و نقره و اوانيء زرين و نقرگين بخلق داد - چون ازان نيز فارغ شد جواهر « 2 » نيز تلف نمود - بآوازهء بذل عطا از هرچهار جانب خلق « 3 » متوجهء اردوي او گرديد - اما عجب آنست كه مال از خواجهء جهان ميربودند « 4 » و طالب دولت سلطان فيروز ميبودند و دعاي دولت او مينمودند * * بيت *
نيكي « 5 » و بدي هم او كناند * * حكمى بنفاذ مىرساند

مقدمهء ششم شنيدن خواجهء جهان اخبار جلوس سلطان فيروز بر تخت دولت

نقل است كه چون خواجهء جهان اخبار دولت سلطان شنيد بر غلط خود تاسف بسيار خورد - و در « 6 » هردو لشكر اخبار مختلف مذكور ميشد كه خواجهء جهان بران قرار داده كه چون لشكر سلطان بدهلي رسد امرا كه در اردوي ظفر قرين‌اند اتباع آنها را در پلهء
هامش
( 2 ن ) جواهر دادن آغاز كرد * ( 3 ن ) خلق تازيد چاكر ميشد * ( 4 ن ) ميبردند * ( 5 ن ) نيك و بد ازو همي كناند * ( 6 ن ) و خلائق هردو جانب الفاظ مختلف پيش گرفتند بعضي آوازهء برآوردند خواجهء جهان ميخواهد اتباع آن اشخاص كه در لشكر سلطان فيروزاند چون سلطان نزديك شهر دهلي برسد در پلهء منجنيق كند و در لشكر اندازد و بعضي ميگفتند كه خواجهء جهان به او قتال خواهد كرد بلكه خواجهء جهان از دهلي تا رهتك سي كروهي از شهر به تمام قريات خراب كنانيده بود *