افسانهء اين داستان چون قانون باستان از زبان بندگيء مجلس عاليء كشور خان « 2 » بن كشلو خان بهرام ابيه « 3 » شنيد - چون سلطان محمد در زمين تهته برحمت حق پيوست اميران هزارهء « 4 » خراسان كه در مدد سلطان محمد آمده بودند ايشان خبر نقل سلطان محمد شنيدند بازار بزرگ را نهب كردند - چنانچه بيان آن اين مورخ پاستان در ذكر مناقب سلطان محمد مشرح بازديده - المقصود در « 5 » روز غارت بنگاه خلق لشكر متفرق افتاده - هريكي كه دران انجمن بود بهر سمتي « 6 » رخ نهاد - هنوز سلطان فيروز كه بپادشاهي نه نشسته همدران لحظه مليح تونتون نام غلامي بود ازان خواجه كه خواجهء جهان پيش ازان بر « 7 » سلطان محمد فرستاده بود - مليح مذكور در عين شور مشهور از لشكر جانب دهلي روان شد - و سلامت در دهلي رسيده پيش خواجهء جهان تقرير كرد كه سلطان محمد از جهان خراميد طائفهء مغل بر لشكر دويده خلائق بازار بزرگ را نهب و غارت كرده ميان لشكر فساد بسيار و خونريزيء بيشمار شده - مليح مذكور اين تقرير نيز كرده كه تاتار خان و ملك امير حاجب يعني سلطان فيروز غائب شدند - و معلوم نيست كه ايشان بدست « 8 » مغلان افتادند و يا كشته شدند - و بيشتر ملوك دران جنگ سعادت شهادت يافته - در
هامش
( 2 ن ) لشكر خان *
( 3 ن ) ايبه *
( 4 ن ) و نورهء ذكر كن با اميران هزاره خراسان الخ - در ديگر - و نوروز كه كت باميران تغراره خراسان الخ *
( 5 ن ) درين *
( 6 ن ) شهر *
( 7 ن ) سلطان *
( 8 ن ) بردست *