جمع شدند - سلطان فيروز را اين اتفاق روي داد تا با لشكر مغل جنگ بايد كرد - لشكر سلطان از طائفهء گردان و كندآوران و زمرهء گيوان و نيوان « 2 » و فرقهء غازيان و مبارزان و جملهء خانان و پهلوانان و تمام دلاوران و جنگجويان و كل حشم و خدم اسلحه در تن پوشيدند - و بر اسپان برگستوانها كردند - و پيلان بامهابت را آراسته كرده جميع سواران جرار و پيادگان نامدار حاضر آمدند سلطان فيروز بر لشكر مغل زد - ميان هردو لشكر جنگ بسيار و قتال بيشمار گذشت - كشش فراوان شد - بفرمان حضرت سبحان و تاثير رحمت رحمان از آثار اسرار اقبال سلطان فيروز شاه ميان لشكر مغلان هزيمت افتاد - هريكي از مغلان رخت و كالا بباد دادهء سلطان فيروز شاه را فتح غيبي روي نموده ابواب بهروزي كشوده تمام « 3 » خلق بازار بزرگ كه اسير مغلان شده بودند هر همه را رها كنانيده - لشكر مغل بهزار حيله جان خود برده - اول فتح و فيروزي و نصرت و بهروزي همين بود - درين فتح ميان خلق شاديء عام « 4 » پيدا آمده - معهذا سلطان فيروز با فتح و نصرت با تمام لشكر و پيل سمت دهلي بازگشته - اكنون آغاز از حالت مقالت ملوك شهر دهلي كردهآيد * * بيت *
* جنگ سلطانيست اينجا تيرباران چشم دار * * * از « 5 » عروسيها بود كانجا شكر باران شود *
هامش
( 2 ن ) توانان *
( 3 ن ) به تمام خلق * *
( 4 ن ) عالم * *
( 5 ن ) او - آن *