تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
اهل سلوك متفق گشتند و ملك سيف الدين خوجو را بر خداوندزاده فرستادند - و ملك مذكور مشهور الافاق بود - هرچه گفتي راست گفتي با مهابت و صلابت بازنمودي - ملك سيف الدين بر خداوندزاده رفت - و كلمات مليح بصريح گفت كه اي عورت اگر بوجود سلطان فيروز پسر ترا اختيار كنند نه تو روي خانه بيني و نه ما روي زن و فرزندان - زيراچه پسر تو بيطريق است - او نتواند ملك‌داري كردن - و ما درزمين ديگران رسيده‌ايم - و اينچنين لشكر مغل بر سر ما نشسته - اگر سلامتيء خود ازان لشكر ميخواهي چيزي كه ما همه اختيار كرده‌ايم تو هم دران راضي باش - اما شغل و خطاب سلطان فيروز اعني شغل نائب باربكي بر پسر تو مفوض خواهند كرد - چون ملك سيف الدين خوجو چنين كلمات گفت خداوندزاده ساكت گشت - ملك سيف الدين « 2 » بازآمد دران وقت جملهء ملوك متفق شدند - و سلطان فيروز را اختيار كردند با آن هم سلطان فيروز قبول نميكرد - درين محل راويان اكمل چنين گفتند « 3 » - و جوهر صدق سفتند « 4 » - تاتار خان كه دران جمع پاستان پير بود ايستاده شد - و بازوي سلطان فيروز گرفته زور كرد تا در تخت سلطنت بنشاند - درين محل سلطان فيروز « 5 » با تاتار خان گفت - چون اين بلاي عظيم و محنت اليم در گردن من انداخته آيد زماني صبر كنيد تا وضو كنم - سلطان فيروز وضو كرد - و دوگانه نماز چون اهل يگانه
هامش
( 2 ن ) مذكور * ( 3 ن ) گفته‌اند * ( 4 ن ) سفته‌اند * ( 5 ن ) بر *