تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
گزارد - سر « 2 » بر در خدا به سجده نهاد - و زبان بمناجات كشاد - آب از ديده روان كرد و گفت الهي قرار همكنانرا « 3 » و آرام نظام اشغال جهانداري اندازهء آدمي نيست - قرار ملك از امر تست - الهي پناه من و قوت من توئي - بعده تاج جهانداري بر سر سرور سلطان فيروز داشتند - و دواج شهرياري در بر مبارك پوشانيدند آن اشخاص بيقياس كه دران جمع بودند برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف بازنمودند كه سلطان جامهء شاهي و خلعت پادشاهي هم بالاي جامهء ماتم پوشيد - هرچند كه ملوك سلطان محمد كوشيدند تا « 4 » جامهء ماتم از تن سلطان فيروز دور كنند سلطان فيروز دور كردن نداد - و گفت اگر سبب مصلحت ملكي جامهء شاهي پوشيدم جامهء ماتم دور نتوان كرد - زيراچه سلطان محمد خوندكار و مربي و راهنماي من در همه چيزها بود - بلكه به صد هزار آرزو خواستم كه طرف خانهء كعبه روم « 5 » چون مزاحمت شما بسيار شد سبب « 6 » شما قبول كردم - بهتر اين است كه جامهء شاهي بالاي جامهء ماتم باشد - المقصود سلطان فيروز خلعت شاهي پوشيد - دران وقت پيل آوردند - و سلطان فيروز را بر پيل سوار كردند - نقباي دركاه و چاوشان بارگاه بانگ برگرفتند « 7 » - طبلهاي شاديانهء تركانه « 8 » كوفتند ميان خلق شادي عام شد - از غايت فرحت و نهايت بهجت
هامش
( 2 ن ) سر سرور خود * ( 3 ن ) ملكها * ( 4 ن ) كه * ( 5 ن ) دوم * ( 6 ن ) از سبب * ( 7 ن ) ميگرفتند * ( 8 ن ) نهگانه *