تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
جيچند كه دهلو « 1 » نام داشت ، به اتّفاق سرداران ، پسر را از ميان برداشته قلّادهء سلطنت در گردن خويش افكند .

خروج راجه دهلو « 2 »

راجه‌اى بود بسى شجاع و دلير و بر خلق مشفق و مهربان و همگى همّتش مصروف آن بود كه بندگان خدا مرفّه و آسوده باشند و بلدهء دهلى را او بنا نهاد و پس از آنكه چهل سال از سلطنتش بگذشت فور نامى ، كه با راجهء كمايون 58 نسبت خويشى داشت و هم در آنجا مىبود ، خروج نموده اوّل ولايت كمايون را متصرّف شد و آن‌گاه بر سر قلعهء قنّوج آمده ميان او و راجه دهلو حرب صعب اتّفاق افتاده دهلو اسير شد . فوربرفور ، به قلعهء رهتاس فرستاده حبس فرمود .

حكومت راجه‌فور

و بعد از آن لشكر به بنگ كشيده و تا كنار درياى اخضر 59 متصرّف شده راجهء عظيم الشّأن گشت و اتّفاق مورّخان برهمن است كه مثل فور راجه‌اى بزرگ نگشته و چون بر خلاف رايان گذشته فرستادن پيشكش جهت پادشاه ايران بر طرف ساخت اسكندر لشكر بر هند كشيد و فور اصلا فروتنى ننموده با سپاه افزون ، چون مور و ملخ ، استقبال كرد و در حدود سرهند 60 مصاف عظيم نموده به قتل رسيد . ايّام فرمانروايى او هفتاد و سه سال بود . بر طبايع آفتاب شعاع مستخبران عالم كون و فساد مخفى نماناد كه در مملكت
هامش
( 1 ) .Dehloo( 2 ) . س : ذكر حكومت راجه دهلو .