گنگ و جمنه « 1 » 64 قريّات و قصبات احداث فرموده ، در عدل و داد سعى بليغ بهجا آورد و با اردشير بابكان معاصر بود . سالى كه اردشير قصد تسخير هند نموده تا حوالى سهرند آمد ، جونه مضطرب گشته به خدمت وى شتافت و زر و جواهر بسيار و فيلان اژدهاكردار پيشكش كرده برگردانيد و خود به قنّوج برگشته مدّتها بر بستر استراحت تكيه داشت . بعد نود سال رخت هستى بربست . بيست و دو پسر از وى ماند ، ولد اكبر ، كليانچند « 2 » جانشين شد .
ذكر راجه كليانچند
راجهاى بود ظالم و سفّاك كه به اندك جريمهاى خون بندگان خدا ريختى و مردم را به گناه متّهم ساخته مالومنال گرفتى و از رعيّت نيز به شدّت و زجر تمام تحصيل زر نمودى . از اين جهت آن مردم به اطراف و جوانب رفتند و هندوستان خراب شدى . پايتخت قنّوج به نوعى صفت ويرانى پذيرفت كه راجه با جمع قليل ماند و رونق درگاهش بشكست و مملكت هند پرآشوب شده رايان اطراف قوى شدند و عظيم الشّأن گشتند . واجب دانست كه احوال آنها را نيز بنويسد و مقيّد آن نشود كه همين احوال رايان قنّوج بايد نوشت ؛ لهذا ، احوال راجه بكرماجيت « 3 » كه در مملكت مالوه سلطنت كرده را مىنويسد .
ذكر حكومت راجهء دادگستر راجه بكرماجيت
از قوم پوار بود و نيكنهادى او از حكايات و روايات كه [ ميان هنود ] « 4 » به طريق افسانه مذكور و مشهور است مىتوان معلوم كرد . نوبتى كه بكرماجيت در عنفوان
هامش
( 1 ) .Jamuna( 2 ) .Kalyan chand( 3 ) .Bikramajeet( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .