تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
قدح چون دور من آيد به نزديكان مجلس ده * مرا بگذار تا حيران بمانم چشم در ساقى 312 قدر بخت او را شده مشترى * بياموخت ناهيد خنياگرى 4 قرب سلطان مبارك آن كس راست * كه كند كار مستمندان راست 276 قصر نگويم كه بهشتى فراخ * روفته طوبى درِ او را به شاخ 301 قضا شمع اقبال او برفروخت * عطارد كمربند جوزا بسوخت 4 كاس عشرت ز گل و خاك سكندر سازند * بادهء عيش ز خون دل سنجر گيرند 611 كافسر او را پسر انباز گشت * وين شرف از وى به پسر بازگشت 305 كجا عقل يا شرع فتوى دهد * كه اهل خرد دين به دنيا دهد 319 كرد ورا بال به چنگال بند * تا سرش از گزلك منقار كند 350 كرده صف بر آب روان * سو به هم پهلو به پهلوى هم 305 كرديم بسى نشاط و آخر * چون قامت ماه نو خميديم 480 كس اين تخت و اين مهر با خود نبرد * به كام دل از مملكت برنخورد 591 كسى در شاهى و آنگه در سوارى * جز او ننهاد بر پيلان عمارى 417 كسى سر برآرد به عالم بلند * كه در كار عالم بود هوشمند 267 كسى كو كلاه كيان مىنهد * سر خويش را در ميان مىنهد 361 كسى گو تا به گل گويد كه از مرغان بُستانى * ترا جز بلبلى نبود چه دارى بسته پر او را 570 كشاند شهان را به دست خسان * سران را كند عاجز ناكسان 315 كعبه و سومنات چون افلاك * شد ز محمود و از محمّد پاك 116 كند در بن ناخن شير نى * اگر بگذرد از نيستانش پى 5 كه از بلاد سوالك شهنشه اسلام * گشاد بار دگر قلعهء سپهرآيين 235 كه از شاخ جوانى بر درختم * دو غنچه ناشكفته داشت بختم 395 كه اى ملايكه قدس آسمانها را * بدين بشارت بنديد كُلَهُ و آيين 235 كه صد ره شسته چشمش در شكر خواب * كتاب سحر بابل را به صد باب آب 346 كهكر از اين سو و سرو زان طرف * از تف لشكر به لب آورده كف 305