ز روزگار اگر كام خويش بردارى * بر آفتاب اگر نام خويش بنگارى 479
ز صد شمشيرزن راى قوى به * ز صد افسر كلاه خسروى به 286
ز عدلش چنان گشت آهو دلير * كه چون مردمك رفت در چشم شير 5
ز فيروزى دولت كامگار * نشاطى برانگيخت در روزگار 482
ز گلبن ريخته گلبرگ خندان * چرا بر من نگردد باغ زندان 297
زلفش خلاف قامت قامت خلاف زلفش * ضدّ ميان سرينى ، ضدّ سرين ميانى 319
زمينداريش را كردند محكم * زحل را برج خانى شد مسلّم 400
زمين را سراسر همه صحن خاك * بشست آب شمشيرش از ظلم ، پاك 4
زهى جشنى كزو اطراف چون خلد برين گشته * خهى بزمى كزو اكناف عدل راستين گشته 262
زهى عدلپرور شه بىهمال * كه گر گم كند بچهء خود غزال 5
زهى ملك دوران سر در نشيب * پدر رفت و پاى پسر در ركيب 568
زين ششدرهء كهن به جز نام كه يافت * ماهيّت اين جنبش و آرام كه يافت 13
ساقيانند در اين بزم بدين بىرحمى * كه چو هنگام طرب جام مزوّر گيرند 611
سالكان ره همّت چو ارادت بينند * ملك كاوس و فريدون به گدايى بخشند 576
سپهر عدل و مهر اوج بينش * گرامى درّ بحر آفرينش 6
سخاوت مس عيب را كيمياست * سخاوت همه دردها را دواست 355
سر از تاج شاهى و گردنكشى * كشيدند با صد رضا و خوشى 315
سراى آفرينش سر سرى نيست * زمين و آسمان بىداورى نيست 350
سر ايتمر چو جدا شد ز تن * خروشى برآمد در آن انجمن 314
سر تاجداران به خاك افكند * تن سركشان در مغاك افكند 315
سر چشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل 354
سرِ رشتهء خويش گم كردنست * به جيب اندرون مار پروردنست 470
سررشتهء عالم كهن پيدا نيست * زين كهنه صحيفه يك سخن پيدا نيست 13
سررشتهء قدرت خدايى * هركس نكند گرهگشايى 12
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 713
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٣