تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
ز روزگار اگر كام خويش بردارى * بر آفتاب اگر نام خويش بنگارى 479 ز صد شمشيرزن راى قوى به * ز صد افسر كلاه خسروى به 286 ز عدلش چنان گشت آهو دلير * كه چون مردمك رفت در چشم شير 5 ز فيروزى دولت كامگار * نشاطى برانگيخت در روزگار 482 ز گلبن ريخته گلبرگ خندان * چرا بر من نگردد باغ زندان 297 زلفش خلاف قامت قامت خلاف زلفش * ضدّ ميان سرينى ، ضدّ سرين ميانى 319 زمين‌داريش را كردند محكم * زحل را برج خانى شد مسلّم 400 زمين را سراسر همه صحن خاك * بشست آب شمشيرش از ظلم ، پاك 4 زهى جشنى كزو اطراف چون خلد برين گشته * خهى بزمى كزو اكناف عدل راستين گشته 262 زهى عدل‌پرور شه بىهمال * كه گر گم كند بچهء خود غزال 5 زهى ملك دوران سر در نشيب * پدر رفت و پاى پسر در ركيب 568 زين ششدرهء كهن به جز نام كه يافت * ماهيّت اين جنبش و آرام كه يافت 13 ساقيانند در اين بزم بدين بىرحمى * كه چو هنگام طرب جام مزوّر گيرند 611 سالكان ره همّت چو ارادت بينند * ملك كاوس و فريدون به گدايى بخشند 576 سپهر عدل و مهر اوج بينش * گرامى درّ بحر آفرينش 6 سخاوت مس عيب را كيمياست * سخاوت همه دردها را دواست 355 سر از تاج شاهى و گردنكشى * كشيدند با صد رضا و خوشى 315 سراى آفرينش سر سرى نيست * زمين و آسمان بىداورى نيست 350 سر ايتمر چو جدا شد ز تن * خروشى برآمد در آن انجمن 314 سر تاجداران به خاك افكند * تن سركشان در مغاك افكند 315 سر چشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل 354 سرِ رشتهء خويش گم كردنست * به جيب اندرون مار پروردنست 470 سررشتهء عالم كهن پيدا نيست * زين كهنه صحيفه يك سخن پيدا نيست 13 سررشتهء قدرت خدايى * هركس نكند گره‌گشايى 12