شه چو بر آن خلد برين جاى كرد * خرّم و خوشدل به طرب راى كرد 301
شه محمّد بخفت در دل خاك * نيلگون كن لباس ماتم را 480
شهنشاهى كه از عالم ز فيض فضل ربّانى * سزاى چتر و شاهى لايق تخت و نگين گشته 262
شهى مجاهد غازى كه دست و تيغش را * روان حيدر كرّار مىكند تحسين 236
شيرى كه خورد سيلى سرپنجهء هژبر * بار دگر قرار نگيرد برابرش 586
صبح چو خورشيد علم برفراشت * نقش دگر گردش اختر نگاشت 350
صبح محشر دميد و ما در خواب * بانگ زن خفتگان عالم را 480
صد قران وحش و طير را پس از آن * فلك از كشته ميزبان باشد 362
صد يار بود به نان شكّى نيست * چون كار فتد به جان يكى نيست 436
صواب كرد كه پيدا نكرد هردو جهان * يگانه داور دادار بىنظير و همال 135
ضميرش مهبط انوار توفيق * كلامش كاشف اسرار تحقيق 6
طاق بلندش به فلك گشته جفت * حامل او شد فلك اندر نهفت 301
طالع و بخت پادشاهى او * فرّخ آمد ز نيكخواهى او 264
عام است حكم ميراجل بر جهانيان * اين حكم بر من و تو به تنها نمىكند 20
عدو گو برو خونگرى تا به چند * كزو پايهء تخت شد سربلند 4
عنقاى مغرب است در اين دور خرمى * خاصّ از براى محنت و غمزاد آدمى 175
غبار موكب شاهيست يا نسيم بهشت * كه بوى امن و امان در مشام جان افكند 485
غمزهء زاهد فريبم عابد صد ساله ر * اموى پيشانى گرفته پيش خمّار آورد 312
فرّ كيخسروى از اينجا خواست * كه جهان را به عدل و علم آراست 271
فرو مرده چراغ عالمافروز * چرا روزم نگردد شب بدين روز 297
فغانكين لوليان شوخ شيرين كار و شهرآشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را 311
فكرت ما را به درت راه نيست * جز تو كس از سرّ تو آگاه نيست 16
فلكروئى چنان روشن نديد است * من از ديده بدان آتش سپندم 294
قافلهسالار جهان قدم * مرسله پيوند گلوى قلم 1
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 715
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٥