و گرنه هردو ببخشيدى او به وقت كرم * اميد بنده نماندى به ايزد متعال 135
ولى غافل از كينهء روزگار * كه خواهد شدن چون سرانجام كار 428
هان تا ندهى ز بهر يك تكناباد * سرتاسر ملك آل محمود به باد 185
هان كه فرش صبا بگستردند * در نورد اين بساط خرّم را 480
هرآن كو بتابد سر از شهريار * سزايش همين است و انجام كار 455
هرچند به گرد اين جهان مىگردم * زين چنبر گردان سروبن پيدا نيست 14
هرچند گرد صورت عالم برآمديم * غمخوار آدم آمد و بيچاره آدمى 175
هردو را خواست جدل از سبب بيشى فضل * در ميان رفت فراوان سخن از مدحت و ذمّ 136
هرسرى را كه خود برافرازى * تا توانى ز پا نيندازى 289
هرسه جدّش كعبهء اركان جود * كرده دو عالم سه جدش را سجود 300
هرقلعه كه سلطان سلاطين بگرفت * از عون خدا و نصرت دين بگرفت 237
هركس به قدر خويش گرفتار محنت است * كس را ندادهاند برات مسلمى 175
هركس كه بكند با تو جنگ * سر در كشتى تن در گنگ 351
هركه را از بخت بد راه اوفتد * كار او در كام بدخواه اوفتد 293
همانا كه پيوند شه آتش است * به آتش در از دور ديدن خوش است 416
هماى چتر همايون او چو بال گشاد * از اين سپس نكند جغد دعوى بازى 483
همچو دو آيينه مقابل ز تاب * تاب درو عكس نما او در آب 301
همش هوش دل بود و هم زور دست * بدين هردو بر تخت بايد نشست 75
همه كار دنيا به زر بستهاند * به زر زخمهاى خطر بستهاند 354
هنوز از كمان دور نارفته تير * خبر يافتى شاه گردون سرير 604
هنوزش آرزو باشد به سينه * كه پيش از خواست پيش آيد خزينه 393
يافت خبر خسرو مشرقپناه * ناصر حقّ وارث اين تختگاه 305
يكى زان دو سپرد اندر جوانى * پرستاران شه را زندگانى 395
يمين الدّوله ركن الدّين كه آمد * درش از يمن چون ركن يمانى 240
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 719
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٩