تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
سررشتهء كار آفرينش * ديدن نتوان به چشم بينش 11 سر سوداى تو هرگز ز سر ما نرود * برود اين سر سودايى و سودا نرود 430 سر گاو عصّار از آن در كه است * كه از كنجدش ريسمان كوته است 118 سر ناكسان را برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن 470 سر نكشد شاخ نو از سروبن * تا نزنى گردن شاخ كهن 356 سرو سيمينا به صحرا مىروى * نيك بد عهدى كه بىما مىروى 311 سعادت ازلى در وفايشان مضمر * شقاوت ابدى در خلافشان مُدغم 613 سعىكنان هرطرفى مىشتافت * تا ز قضا دانه و مقصود يافت 350 سفيه فطرت را ره مده به ساحت قُرب * لئام را نتوان منصب كريمان داد 287 سكندر شه هفت كشور نماند * نماند كسى چون سكندر نماند 616 سكّه را ز القاب ميمونش چه اندازه است فخر * خطبه را ز اسم همايونش چه مايه نازش است 253 سيم ز غرهء شعبان به سال ششصد و دو * فتاد در ره غزنين به منزل رميك 215 شاهى كه ز حق دولت پاينده گرفت * اطراف جهان چو مهر تابنده گرفت 491 شبان چون شد خراب از بادهء ناب * رمه در معدهء گرگان كند خواب 308 شب ز مى توبه كنم از بيم ناز شاهدان * بامدادان روى ساقى باز در كار آورد 311 شبى خوش ديد داراى زمن را * ابه عرض آورد راز خويشتن را 395 شدم به دريا و غوطه زدم نديدم درّ * گناه بخت من است آن گناه دريا نيست 76 شدم من خوش ز بخت روشن خويش * ولى ماند اين دو گل در گلشن خويش 395 شربت سلطنت و جاه ، چنان شيرين است * كه شهان از پى آن خون برادر ريزند 623 شكستند ياران طغرل تمام * هم از بىسرى جمله گشته بىدل تمام 284 شمس جهانگير جدّ مادرش * اظهر من الشمس جدّ ديگرش 300 شنيدم كه خلقى در آن خشك سال * چنان گشت عاجز ز تنگى حال 333 شهادت ملك بحر و بر معزّ الدّين * كز ابتداى جهان مثل او نيامد يك 215 شها در شهر نو كردى حصارى * كه رفت از كنگره‌ها تا قمر سنگ 317