سررشتهء كار آفرينش * ديدن نتوان به چشم بينش 11
سر سوداى تو هرگز ز سر ما نرود * برود اين سر سودايى و سودا نرود 430
سر گاو عصّار از آن در كه است * كه از كنجدش ريسمان كوته است 118
سر ناكسان را برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن 470
سر نكشد شاخ نو از سروبن * تا نزنى گردن شاخ كهن 356
سرو سيمينا به صحرا مىروى * نيك بد عهدى كه بىما مىروى 311
سعادت ازلى در وفايشان مضمر * شقاوت ابدى در خلافشان مُدغم 613
سعىكنان هرطرفى مىشتافت * تا ز قضا دانه و مقصود يافت 350
سفيه فطرت را ره مده به ساحت قُرب * لئام را نتوان منصب كريمان داد 287
سكندر شه هفت كشور نماند * نماند كسى چون سكندر نماند 616
سكّه را ز القاب ميمونش چه اندازه است فخر * خطبه را ز اسم همايونش چه مايه نازش است 253
سيم ز غرهء شعبان به سال ششصد و دو * فتاد در ره غزنين به منزل رميك 215
شاهى كه ز حق دولت پاينده گرفت * اطراف جهان چو مهر تابنده گرفت 491
شبان چون شد خراب از بادهء ناب * رمه در معدهء گرگان كند خواب 308
شب ز مى توبه كنم از بيم ناز شاهدان * بامدادان روى ساقى باز در كار آورد 311
شبى خوش ديد داراى زمن را * ابه عرض آورد راز خويشتن را 395
شدم به دريا و غوطه زدم نديدم درّ * گناه بخت من است آن گناه دريا نيست 76
شدم من خوش ز بخت روشن خويش * ولى ماند اين دو گل در گلشن خويش 395
شربت سلطنت و جاه ، چنان شيرين است * كه شهان از پى آن خون برادر ريزند 623
شكستند ياران طغرل تمام * هم از بىسرى جمله گشته بىدل تمام 284
شمس جهانگير جدّ مادرش * اظهر من الشمس جدّ ديگرش 300
شنيدم كه خلقى در آن خشك سال * چنان گشت عاجز ز تنگى حال 333
شهادت ملك بحر و بر معزّ الدّين * كز ابتداى جهان مثل او نيامد يك 215
شها در شهر نو كردى حصارى * كه رفت از كنگرهها تا قمر سنگ 317
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 714
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٤