گر به شكار مىروى جان منست خاك تو * خلوت خاك خوش بود جان من اين نخواهمت 297
گرچه كه فردوس مقامى خوش است * هيچ به از لذّت ديدار نيست 306
گر قدم بر چشم ما خواهى نهاد * ديده در ره مىنهم تا مىروى 311
گريزان ز سرحدّ طغرل گذشت * سپاهش سراسر پراگنده گشت 282
گفتى كه كجا رفتند آن تاجوران اينك * ز ايشان شكم خاكست آبستن جاويدان 25
گلستانى آرايم از خوش سخن * كه هرگز ز گردش نگردد كهن 8
گنجينه مده به هرگدايى * ترسم كه كند جهان خطايى 421
گوهر نيك را ز عقد مريز * وانكه بدگوهر است از او بگريز 288
گه از ميوه آرايش خوان دهد * گه از سايه آسايش جان دهد 438
لشكر محمود اندر سومنات * يافته آن بت كه نامش بود نات 114
لوازم حشمت را به جدّ صيانت كن * كه هزل با همه كس كم كند مهابت را 288
ما را ز خاك كويت پيراهنى است بر تن * و آنهم ز آب ديده صد چاك تا به دامن 616
ما را كه قدم بر سر گردون سايد * از تودهء سنگ و گل چهقدر افزايد 342
ما گرچه كه خوبتر ز ماهيم * هم بندهء بندگان شاهيم 312
ماه چون مهر در دل كافر * هيچجا در جهان پديد نبود 292
مايهء زهر است شرب عالم را * اميوهء مرگ است تخم آدم را 480
مبارك باد بر اسلام اين بزم شه عالم * كزين ترتيبش هندوستان بسى خوشتر ز چين گشته 262
مبارك باد ملك جاودانى * ملك را خاصّه در عهد جوانى 240
مثل گر در آن لشكر تيزچنگ * بينداختى نامدارى خدنگ 604
مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآراز سر موران مار گشته دمار 151
مخالف شكن شاه فيروز بخت * به فيروز فالى برآمد به تخت 482
مده تو فرصتشان اى شه جهان زين بيش * كه اژدها شود ار روزگار يابد مار 151
مرا از تيرهاى او پر از پر گشت بر پهلو * كنون پرواز خواهم كرد سوى آن كمان ابرو 616
مرا در سخن گرچه آن پايه نيست * ولى خاك فطرت تنكمايه نيست 9
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 717
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٧