تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
درو قطره آبى نريزد هو * انرويد درو هيچ برگ و گيا 333 دكن از ارم رونما خواستست * كه از عدل عادل شه آراستست 5 دگر زندگانى توقّع مدار * كه در جيب و دامن دهى جاى مار 579 دل دوستان جمع بهتر كه گنج * خزينه تهى به كه مردم به رنج 502 دم از كين او كس به عالم نزد * وگر زد دگر در جهان دم نزد 4 دمى گر مهر شه بر بنده تابد * به گرمى خون به خون پيوند يابد 395 دو جان هرگز به يك پيكر نگنجد * دو فرمانده به يك كشور نگنجد 617 دو روز است اى بُلهوس مهر او * نشان وفا نيست در چهر او 565 دوم ماندست چون پيوند خونست * دل من بهر آن خون بىسكونست 395 دو نامست بر هفت انگشترى * كه آن هست شاهى و پيغمبرى 2 ده و بيست از مردم معتبر * گرفته همه دست مر يكدگر 333 دى آمد به ديوانگى تا بهار * گسست آب زنجير در جويبار 199 رخنه گر ملك سرافكنده به * لشكر بدعهد پراكنده به 356 رستخيز است خيز و باز شكاف * سقف ايوان و طاق طارم را 480 روز خلوت گليم پوشيدى * به نماز و نياز كوشيدى 271 روز ديگر كاين جهان پرغرور * يافت از سرچشمهء خورشيد نور 111 روز طرب و نشاط و مىخواستن است * كاراستن سرو ز پيراستن است 138 روى بر ريگ و دل چو ديگ به جوش * دل سخن گستر و زبان خاموش 271 روى به خاك مىنهى وه كه چنين نخواهمت * ماه زمانهء مرا زير زمين نخواهمت 296 ز ترتيب و نهاد و رسم و آيين نشاط او * تو گفتى عرصهء دهلى بهشت هشتمين گشته 262 ز چشم و دل بدن خاكيم در آتش و آبست * به چشم بين و به دل رحم كن كه حال خرابست 122 ز خلق ارچه آزار بينم بسى * نخواهم كه آزارد از ما كسى 326 زدندش يكى زخم پهلوگذار * كه از خون زمين گشت چون لاله‌زار 432 ز دوران اميد وفا داشتن * بود چشم نور از سها داشتن 565
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 712 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى