درو قطره آبى نريزد هو * انرويد درو هيچ برگ و گيا 333
دكن از ارم رونما خواستست * كه از عدل عادل شه آراستست 5
دگر زندگانى توقّع مدار * كه در جيب و دامن دهى جاى مار 579
دل دوستان جمع بهتر كه گنج * خزينه تهى به كه مردم به رنج 502
دم از كين او كس به عالم نزد * وگر زد دگر در جهان دم نزد 4
دمى گر مهر شه بر بنده تابد * به گرمى خون به خون پيوند يابد 395
دو جان هرگز به يك پيكر نگنجد * دو فرمانده به يك كشور نگنجد 617
دو روز است اى بُلهوس مهر او * نشان وفا نيست در چهر او 565
دوم ماندست چون پيوند خونست * دل من بهر آن خون بىسكونست 395
دو نامست بر هفت انگشترى * كه آن هست شاهى و پيغمبرى 2
ده و بيست از مردم معتبر * گرفته همه دست مر يكدگر 333
دى آمد به ديوانگى تا بهار * گسست آب زنجير در جويبار 199
رخنه گر ملك سرافكنده به * لشكر بدعهد پراكنده به 356
رستخيز است خيز و باز شكاف * سقف ايوان و طاق طارم را 480
روز خلوت گليم پوشيدى * به نماز و نياز كوشيدى 271
روز ديگر كاين جهان پرغرور * يافت از سرچشمهء خورشيد نور 111
روز طرب و نشاط و مىخواستن است * كاراستن سرو ز پيراستن است 138
روى بر ريگ و دل چو ديگ به جوش * دل سخن گستر و زبان خاموش 271
روى به خاك مىنهى وه كه چنين نخواهمت * ماه زمانهء مرا زير زمين نخواهمت 296
ز ترتيب و نهاد و رسم و آيين نشاط او * تو گفتى عرصهء دهلى بهشت هشتمين گشته 262
ز چشم و دل بدن خاكيم در آتش و آبست * به چشم بين و به دل رحم كن كه حال خرابست 122
ز خلق ارچه آزار بينم بسى * نخواهم كه آزارد از ما كسى 326
زدندش يكى زخم پهلوگذار * كه از خون زمين گشت چون لالهزار 432
ز دوران اميد وفا داشتن * بود چشم نور از سها داشتن 565
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 712
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٢