تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
خاك را چون ناف آهو مشك زايد بىقياس * بيد را چون پرّ طوطى برگ رويد بىشمار 139 خبر به اهل سما برد جبرئيل امين * ز فتح‌نامه سلطان عهد شمس الدّين 235 خجسته درگه محمود زابلى درياست * كدام دريا كان را كناره پيدا نيست 76 خدايى كه دارند ازو انبيا * به منشور دين عرصهء كبريا 2 خزانه ريز شد منزل به منزل * ز زر كرده كليد كار مشكل 354 خزاين بسى داشت پر از گهر * ولى زان نشد مفلسى بهره‌ور 75 خسرو مالك رقاب دين‌پناه * آفتاب مكرمت ظلّ إله 3 خشم به سر كرد و علم بركشيد * ساخته كين شد و لشكر كشيد 305 خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى 416 خون آزرده‌دلان را ز پى ملك مريز * كه ترا نيز همان جرعه به ساغر ريزند 623 داغ نه ناصيه‌داران پاك * تاج ده تخت‌نشينان خاك 1 دانه‌كش از ره چو برون پا نهاد * چشم يكى مرغ برو اوفتاد 350 درآمد زمستان و شد تيرماه * گرفتند هريك به كنجى پناه 198 در آن تخت و ملك از خلل غم بود * كه تدبير شاه از شبان كم بود 186 در آيينى كه رسم ملك‌داريست * ثبات كارها در هوشياريست 308 درانديش اى حكيم از كار ايّام * كه پاداش عملها شد سرانجام 350 در اوّل يك خدنگ شه جست * گشتند همه تتاريان سست 294 در اين باغ هرشاخ كو سركشيد * سرش زد به شمشير بيخش بريد 4 در باد خزان بين كه چه حد سردى كرد * بر سرو جوان چه ناجوان‌مردى كرد 292 در بزم عيش يك دو قدح دركش و برو * يعنى طمع مدار وصال دوام را 437 درخشنده برقى برآمد ز ميغ * ز خور تاج بستد ز بهرام تيغ 4 درخشنده خورشيد عدلش چنان * كه شد آب زنجير نوشيروان 5 در دل هوس شراب و بر لب توبه * زين توبهء نادرست يا رب توبه 138 در نهصد واحدى عشر از زلزله‌ها * گرديد سواد آگره چون مرحله‌ها 603