خاك را چون ناف آهو مشك زايد بىقياس * بيد را چون پرّ طوطى برگ رويد بىشمار 139
خبر به اهل سما برد جبرئيل امين * ز فتحنامه سلطان عهد شمس الدّين 235
خجسته درگه محمود زابلى درياست * كدام دريا كان را كناره پيدا نيست 76
خدايى كه دارند ازو انبيا * به منشور دين عرصهء كبريا 2
خزانه ريز شد منزل به منزل * ز زر كرده كليد كار مشكل 354
خزاين بسى داشت پر از گهر * ولى زان نشد مفلسى بهرهور 75
خسرو مالك رقاب دينپناه * آفتاب مكرمت ظلّ إله 3
خشم به سر كرد و علم بركشيد * ساخته كين شد و لشكر كشيد 305
خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى 416
خون آزردهدلان را ز پى ملك مريز * كه ترا نيز همان جرعه به ساغر ريزند 623
داغ نه ناصيهداران پاك * تاج ده تختنشينان خاك 1
دانهكش از ره چو برون پا نهاد * چشم يكى مرغ برو اوفتاد 350
درآمد زمستان و شد تيرماه * گرفتند هريك به كنجى پناه 198
در آن تخت و ملك از خلل غم بود * كه تدبير شاه از شبان كم بود 186
در آيينى كه رسم ملكداريست * ثبات كارها در هوشياريست 308
درانديش اى حكيم از كار ايّام * كه پاداش عملها شد سرانجام 350
در اوّل يك خدنگ شه جست * گشتند همه تتاريان سست 294
در اين باغ هرشاخ كو سركشيد * سرش زد به شمشير بيخش بريد 4
در باد خزان بين كه چه حد سردى كرد * بر سرو جوان چه ناجوانمردى كرد 292
در بزم عيش يك دو قدح دركش و برو * يعنى طمع مدار وصال دوام را 437
درخشنده برقى برآمد ز ميغ * ز خور تاج بستد ز بهرام تيغ 4
درخشنده خورشيد عدلش چنان * كه شد آب زنجير نوشيروان 5
در دل هوس شراب و بر لب توبه * زين توبهء نادرست يا رب توبه 138
در نهصد واحدى عشر از زلزلهها * گرديد سواد آگره چون مرحلهها 603
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 711
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١١