چنين است آيين گردنده دور * گهى مهربانى از او گاه جور 564
چنين بازى اين گنبد نيلگون * نمايد در اين دير ششدر فزون 315
چو آب اندر ثمر بسيار ماند * عفونت گيرد از آرام بسيار 140
چو از سروبن جاى گردد تهى * بگيرد گياجاى سرو سهى 433
چو از كينهاى برفروزند چهر * به فرزند خود برنيارند مهر 416
چو با دهلى به فتح افتاده كارش * گرفت از منجنيق زر حصارش 354
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار 345
چو ز اينجا باد اقبال آن طرف تاخت * مرا ز آنجا ربود اينجانب انداخت 395
چو سلطان سرانداز باشد ز مى * فتد از سرش بىخبر تاج كى 225
چو شد طغرل آنجا به غفلت تلف * برآمد يكى شورى از هرطرف 284
چو شه بازماند ز پرواى ملك * بود هرسرى را تمنّاى ملك 566
چو عون غيب سوى مقبل آيد * غرض پيش از تمنّا حاصل آيد 393
چو فيروز ديد آنچنان حال را * دليل ظفر ديد آن فال را 429
چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره محمود گويد نخست 77
چو لوح خاطرش از نقش ساده است * سروكارش به جادويى فتاده است 346
چون سخن راست تو آرى به جا * ناصر گفتار تو باشد خدا 380
چون كه ازو كرد خيالى عيان * قصر نمودار ز آب روان 301
چه پرتو است كه اقبال در جهان افكند * چه غلغل است كه دولت در آسمان افكند 485
چه رويست اينكه چشمم كرد روشن * چه بويست اينكه مجلس كرد گلشن 398
چه سود عاقبتش بسپرى و بسپارى * دريغ كاخر از آن بگذرى و بگذارى 480
چه نيكو متاعيست كار آگهى * مبادا از اين نقد عالم تهى 267
حصارى شده ماهيان زير رود * به قعر زمين رفته باران فرود 199
حمايت از كهن داناى درويش * ز صد سدّ سكندر قوّتش بيش 286
حملهء بيداد بر آن مور كرد * روز بر آن چون شب ديجور كرد 350
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 710
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٧١٠