تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
چنين است آيين گردنده دور * گهى مهربانى از او گاه جور 564 چنين بازى اين گنبد نيلگون * نمايد در اين دير ششدر فزون 315 چو آب اندر ثمر بسيار ماند * عفونت گيرد از آرام بسيار 140 چو از سروبن جاى گردد تهى * بگيرد گياجاى سرو سهى 433 چو از كينه‌اى برفروزند چهر * به فرزند خود برنيارند مهر 416 چو با دهلى به فتح افتاده كارش * گرفت از منجنيق زر حصارش 354 چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار 345 چو ز اينجا باد اقبال آن طرف تاخت * مرا ز آنجا ربود اين‌جانب انداخت 395 چو سلطان سرانداز باشد ز مى * فتد از سرش بىخبر تاج كى 225 چو شد طغرل آنجا به غفلت تلف * برآمد يكى شورى از هرطرف 284 چو شه بازماند ز پرواى ملك * بود هرسرى را تمنّاى ملك 566 چو عون غيب سوى مقبل آيد * غرض پيش از تمنّا حاصل آيد 393 چو فيروز ديد آن‌چنان حال را * دليل ظفر ديد آن فال را 429 چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره محمود گويد نخست 77 چو لوح خاطرش از نقش ساده است * سروكارش به جادويى فتاده است 346 چون سخن راست تو آرى به جا * ناصر گفتار تو باشد خدا 380 چون كه ازو كرد خيالى عيان * قصر نمودار ز آب روان 301 چه پرتو است كه اقبال در جهان افكند * چه غلغل است كه دولت در آسمان افكند 485 چه رويست اينكه چشمم كرد روشن * چه بويست اين‌كه مجلس كرد گلشن 398 چه سود عاقبتش بسپرى و بسپارى * دريغ كاخر از آن بگذرى و بگذارى 480 چه نيكو متاعيست كار آگهى * مبادا از اين نقد عالم تهى 267 حصارى شده ماهيان زير رود * به قعر زمين رفته باران فرود 199 حمايت از كهن داناى درويش * ز صد سدّ سكندر قوّتش بيش 286 حملهء بيداد بر آن مور كرد * روز بر آن چون شب ديجور كرد 350