تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
بر آنكس كه باد مخالف وزيد * مثل گر چو كوه است در مو خزيد 199 بر خوان دهر دست ارادت مكن دراز * كآلوده كرده‌اند به زهر اين نواله را 250 برد چو منقار به خون خوردنش * كرد تقاضاى فرو بردنش 350 بر درت اى مايه ده زندگى * پيشهء ما نيست به جز بندگى 16 بر لب آب آمد و آراست صف * تافت دو خورشيد ز هردو طرف 305 برومند باد آن همايون درخت * كه در سايهء او توان برد رخت 438 بر هر سر نوك خامه حرفى دگر است * وان دّر يقين به بحر ژرفى دگر است 14 برهنه‌تنان را ز سرپوش كم * فرو رفته زانو درون شكم 199 بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان قهر هيچ محابا نمىكند 20 برين تخت فيروزه هرصبح و شام * يكى مهرهء بخت چيند به كام 591 بسازم يكى بوستان چون بهشت * كه خلدش نبينى به اردىبهشت 8 بسا كان خانه كه محمودش بنا كرد * كه از رفعت تفاخر بر سما كرد 71 بسيار در اين جهان چميديم * بسيار نعيم و ناز ديديم 480 بسى به كام دل دشمنان بود آن كس * كه نشنود سخن دوستان نيك‌انديش 343 بسى خلق مسكين در آن روزگار * بمردند در كوچه‌ها زارزار 333 بسى غرقه گشتند در آب جون * فسادى چنين گشت پيدا به كون 333 بشنو از حجّت و گفتار شب و روز به هم * سرگذشتى كه ز دل دور كند شدّت غم 136 بكردندش آنگه لگدمال زود * فلك طرفه بازى به خسرو نمود 315 بلى شك نباشد كه در هر زمين * به ناحقّ بريزند خون چنين 333 بلى هركه چاهى پى كس بكند * هم او را قضا اندر آن‌چه فكند 314 بود زناسازى نفس لئيم * از پى يك دانه در آن ره مقيم 350 بود شه پاسبان خلق پيوست * خطا باشد كه باشد پاسبان مست 308 به اينجا دير ماندم خوار گشتم * عزيز از ماندن دايم شود خوار 139 به تيغ ملك ستان بود ليك دفع اجل * بود محال به شمشير و خنجر مصقول 589
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 707 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى