نكرد . » سلطان بفرمود تا همه را حاضر كردند . جداجدا طلبيده پارهاى موم به دست هريك از شوهر و زن و برادر او داد كه هيئت آن لعل را بسازند و موافق ساختند . پس گواهان را جداجدا طلبيد به ايشان حكم كرد كه [ صورت آن لعل را تيار كنند ] « 1 » و ايشان هركدام هيئتى مختلف ساختند و [ پادشاه ] همه را نگاه داشت [ 315 ] و زن را طلبيده گفت : « تو هم بساز كه هيئت آن لعل چه بود ؟ . » زن گفت : « من چيزى نديدهام ، چگونه بسازم . » هرچند مبالغه نمود ، زن قبول نكرد . پس ميان بهوره را مخاطب ساخته به گواهان گفت : « اگر راست بگوييد شما را به جان امان است و اگر دروغ خواهيد گفت كشته خواهيد شد . » ايشان صورت قضيّه را به راستى در ميان آوردند ، برادر شوهر زن را نيز طلبيده در معرض سياست داشت . او هم واقعه را از روى راستى در ميان آورده آن ضعيفه از آن تهمت خلاص شد و كمال فراست و عقل آن پادشاه به وضوح انجاميد .
شعر فارسى سليس و هموار مىگفت و گلرخى تخلّص مىكرد و شيخ جمالى كنبوه از مصاحبان و همدمان او بود و اين ابيات از شيخ جمالى بر سبيل يادگار تحرير يافت :
بيت
ما را ز خاك كويت پيراهنى است بر تن * و آن هم ز آب ديده صد چاك تا به دامن
* * *
مرا از تيرهاى او پر از پَر گشت بر پهلو * كنون پرواز خواهم كرد سوى آن كمانابرو
كتاب فرهنگ سكندرى و ديگر كتب در عهد او بسيار نوشته شد . مدّت سلطنت آن پادشاه جمجاه بيست و هشت سال و پنج ماه بود .
بيت
سكندر شه هفت كشور نماند * نماند كسى چون سكندر نماند « 2 »
هامش
( 1 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از ن ، 1 / 187 اضافه شد .
( 2 ) . پت : « بيت » ندارد .