تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧

ذكر سلطان ابراهيم لودى بن سلطان سكندر لودى

چون سلطان سكندر در آگره فوت شد ، پسر بزرگ او سلطان ابراهيم ، كه به اخلاق حميده و حسن كياست و فراست و شجاعت اتّصاف داشت ، به جاى پدر بنشست . بر خلاف پدر و جدّ ، قواعد و آداب سلوك با قرابتان و افغانان را تغيير داده بر زبان آورد كه پادشاهان را خويش و قرابت نمىباشد ، همه نوكرند و مىبايد به طريق نوكران خدمت كنند . ناچار امراى افغان كه در مجلس سلطان بهلول و سلطان سكندر مىنشستند ، به حسب ظاهر ، اطاعت كرده دست به سينه پيش تخت او مىايستادند و خدمت مىكردند . فامّا ، باطّنا ، از اين معنى آزرده بوده ، اتّفاق را به نفاق مبدّل ساختند و خواهىنخواهى قرار دادند كه سلطان ابراهيم بر تخت دهلى نشسته تا سرحدّ ولايت جونپور فرمان‌گزار باشد و بر مسند سلطنت جونپور شاهزاده جلال خان جلوس نموده بر ممالك آن طرف فرمانروايى نمايد . شاهزاده جلال خان با امراى جاگيردار پرگنات جونپور از كالپى متوجّه آن صوب گشت و بر مسند سلطنت آن استقلال يافته ، فتح خان بن اعظم همايون شروانى را وكيل و پيشواى خود ساخت . در اين وقت ، خان جهان لوحانى از راپرى به ملازمت سلطان ابراهيم آمده زبان طعن « 1 » به وزرا و وكلا گشود كه امر حكومت و سلطنت را مشترك داشتن خطايى عظيم و سهوى جسيم بود ، قبول اين معنى از عقل دور بود ، پادشاهى شركت برنتابد و در يك نيام دو شمشير نگنجد . بيت
دو جان هرگز به يك پيكر نگنجد * دو فرمانده به يك كشور نگنجد
اركان دولت در تلافى آن كوشيده مصلحت ديدند كه چون شاهزاده هنوز استقلال و استقامتى چندان حاصل نكرده ، به دهلى بايد طلبيد و به جهت طلب ، هيبت خان گرگ‌انداز را فرستاده فرمانى مشتمل بر عاطفت و مكرمت صادر شد كه مصلحتى در ميان است ، بايد كه جريده [ خود را ] « 2 » به رسم ايلغار برسانند . چون
هامش
( 1 ) . ش : طعن و ملامت . ( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 617 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى