از امرا و ارباب دولت هركس كه محتاج و فقير را وظيفه و مدد معاش مقرّر فرمودى پيش سلطان معتبر بودى و گفتى اگر بناى خير نهادى در آن نقصان نيابى .
و [ 314 ] خبردارى او نسبت به احوال و رعيّت سپاهى به جايى رسيد كه خصوصيّات خانهء مردم به او رسيدى و گاه از اوقات شبهاى آدم خبر دادى ، چنانچه مردم گمان مىبردند كه به سلطان جنّى آشناست كه از مغيبات خبر مىدهد .
هرگاه لشكر به جايى مىفرستاد هرروز دو فرمان به آن لشكر مىرسيد ، يكى صباح كه كوچ كرده در فلان محلّ منزل كنيد و يكى در وقت ظهر و آخر روز رسيدى كه چنان و چنين كنيد و اين ضابطه هرگز تخلّف نشدى . اسبان داكچوكى در راه دايم مستعدّ مىبود و به امراى سرحدّ كه فرمان صادر مىشد آن كس زير صفّه آمده فرمان را به هردو دست گرفته و بر سر مىنهاد . اگر حكم مىبود كه همانجا بخواند آرندهء حكم مىرسانيد و همانجا مىخواند و اگر حكم مىبود كه در مساجد بالاى منبر بخوانيد چنان مىكردند . و اگر مخصوص آن شخص بودى يا خصوصيّتى به او نوشته مىبودى مخفى خوانده شدى و به طريق زمان سلطان علاء الدّين خلجى هر روز روزنامچهء نرخ [ اجناس ] « 1 » و واقعات پرگنات و ولايات به عرض رسيدى « 2 » و اگر سر مويى ناملايم « 3 » مشاهده شدى ، فى الحال ، به تدارك آن پرداختى و همه وقت به قطع خصوصيّات و معاملات و ، سرانجام ، ملك و رفاهيّت خلق مشغول بودى « 4 » .
از حدّت فهم و حدس عقل او سخنان غريب مذكور است . [ از آن جمله يكى اينكه ] « 5 » وقتى دو برادر از مردم گواليار از بىنوايى به تنگ آمده به لشكرى كه بر سر ولايتى تعيين شده بود همراه شدندى و در وقت غارت و تاراج پارهاى زر و چند
هامش
سعادت ازلى در وفاقشان مضمر * شقاوت ابدى در نفاقشان مدغم( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . ش : رساندى .
( 3 ) . ش : « ناملايم » ندارد .
( 4 ) . ش : شدى .
( 5 ) . پ . ش . پت . س : ندارد ، از ن ، 1 / 186 افزوده شد .