هيبت خان به ملازمت شاهزاده رسيد هرچند اقسام فريب و ملايمت و چاپلوسى به جاى آورد ، شاهزاده را مظنّهء مكر شده به معاودت راضى نگشت و به جوابهاى ملايم پيش آورده ، به لطايف الحيل ، گذرانيد . اين معنى را هيبت خان به سلطان عرضه داشت . سلطان شيخزاده محمّد ، پسر شيخ سعيد فرملى ، و ملك اسماعيل پسر ملك علاء الدّين جلوانى [ 316 ] و قاضى مجد الدّين حجّاب و سعيد حجّاب را به طلب شاهزاده فرستاد ، [ ليكن ] « 1 » افسون ايشان نيز درنگرفت . بعد از آن به مشورت دانايان و فيلسوفان وقت به امرا و حكّام آن حدود فرامين صادر شد . هركدام مضمونى و عنايتى عليحدّه و رمزى و اشارتى جدا ، فراخور مرتبه و حالت هركس ، [ نگارش يافت و ] « 2 » خلاصهء پيغام آنكه از اطاعت و موافقت شاهزاده جلال خان احتراز و اجتناب نمايند و به حضور او نروند و خدمت او اختيار « 3 » نكنند . بعضى امراى صاحب جمعيّت ، كه در آن طرف بودند و سى هزار و چهل هزار سوار نوكر داشتند ، مثل دريا خان لوحانى « 4 » ، حاكم ولايت بهار ، و نصير خان ، حاكم غازىپور ، و شيخزاده محمّد فرملى ، ضابط اوده و لكهنو و غيرهم ، به هركدام يك كس محرم معتبر خود را به خلعت خاصّ و اسب و ديگر نوازشها فرستاد . چون اين فرامين به آن جماعت رسيد همه از اطاعت شاهزاده عدول ورزيده ، راه مخالفت پيش گرفتند .
در اين وقت سلطان تختى مرصّع و مكلّل به جواهر نفيسه آراسته به ديوانخانه نصب نموده و روز جمعه پانزدهم ماه ذى الحجّه سنهء ثلث و عشرين و تسعمائه [ 923 / 29 دسامبر 1517 م ] بر آن جلوس نموده مجلس عالى منعقد گردانيد . بارعامّ داده ملازمان درگاه و اعيان دولت را به قدر مرتبه و منزلت هريك خلعت و كمر شمشير و كمر خنجر و اسب و فيل و منصب و خطاب و جاگير مرحمت فرمود ،
هامش
( 1 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از ن ، 1 / 187 افزوده شد .
( 2 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از ن ، همانجا افزوده شد .
( 3 ) . ش : اختيار خدمت او .
( 4 ) . پ : نوحانى .