تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
به تازگى همه را ممنون احسان و مرهون عنايت گردانيده از خود راضى ساخت . و بر فقرا و مساكين ابواب خيرات برگشاده مدد معاش و وظيفه مقرّر فرمود و ادرارات ائمّه را زياده كرده به گوشه‌نشينان و متوكّلان فتوح و نذور فرستاد و امور سرورى و جهاندارى را رونقى تازه بخشيده ، كار ملك از سر استقامت گرفت . چون شاهزاده جلال خان اين كاروبار معاينه كرد و مخالفت امراى آن ممالك عين اليقين او شده برگشته به كالپى آمد و چون دانست كه ديگر « 1 » با سلطان ابراهيم او را جاى مدارا و زمانه‌سازى نمانده ، علانيّه طريق مخالفت پيش گرفت و از جونپور قطع نظر كرده و به مشورت جمعى كه با او اتّفاق داشتند خطبه و سكهء كالپى را به نام خود كرده به نگاه داشتن نوكر و سپاهى و تسلّى راجه‌ها و زمينداران پرگنات نواحى پرداخته ، خود را سلطان جلال الدّين خواند و كسان نزد اعظم همايون شروانى ، كه با لشكر گران قلعهء كالنجر را كه تعلّق به شاهزاده داشت محاصره نموده بود ، فرستاده پيغام نمود كه تو به جاى پدر و عمّ منى و خود مىدانى كه از من تقصيرى نرفته و نقض عهد از جانب سلطان ابراهيم شده ، قليلى از ملك و مال كه به طريق ارث به من تجويز نموده‌اند در آن هم چشم دوخته پيوند موافقت بريده صلهء رحم را از ميان برداشته . شما بايد كه جانب حقّ از دست ندهيد و اعانت مظلوم نماييد . چون در اصل ، اعظم همايون را با سلطان ابراهيم سوءمزاجى بود و ضعيف‌نالى و شكستگى و ملايمت سلطان جلال الدّين نيز تأثير كرده بود ، دست از قلعهء كالنجر باز داشته به خدمت سلطان جلال الدّين شتافت و ، بعد از وثوق عهد و پيمان ، قرار دادند كه اوّل ولايت جونپور و آن حدود را به تصرّف آورند و بعد از آن فكر ديگر كنند . و با اين قرار كوچ بر كوچ بر سر سعيد خان ، پسر مبارك خان لودى كه ضابط اوده بود ، روان رفتند و او تاب نياورده خود را به لكهنو كشيده حقيقت حال را به سلطان ابراهيم عرضه داشت .
هامش
( 1 ) . ش : « ديگر » ندارد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 619 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى