بىآبى و گرانى غلّه زبون شده امان خواستند و با اموال خود بهدر رفتند و سلطان شش ماه در پاى قلعه مقام كرده بتخانهها را ويران ساخت و مساجد بنا فرمود و علما و طلبه را وظايف ادرار تعيين نموده در آنجا متوطّن ساخت .
در اين اثنا ، شهاب الدّين پسر سلطان ناصر الدّين والى مالوه ، از پدر رنجيده قصد ملازمت سلطان نمود . و چون شهاب الدّين قريب سيرى ، از اعمال مالوه ، فرود آمد ، سلطان اسب و خلعت فرستاده به او پيغام كرد اگر چنديرى را بسپارد به نوعى امداد كرده شود كه سلطان ناصر الدّين را بر او دستى نداشته باشد . اتّفاقا ، شاهزاده شهاب الدّين را مانعى پيش آمده ، چنان كه خواهد آمد ، از ولايت مالوه بهدر نيامد .
و سلطان سكندر در بيست و ششم « 1 » ماه شعبان سنهء اربع عشر و تسعمائه [ 914 / دسامبر 1508 م ] از قلعهء نرور كوچ كرده چون كنار آب سيره « 2 » فرود آمد به خاطرش رسيد كه قلعهء نرور به غايت مستحكم است ، اگر به دست مخالفى بيفتد از دست او به يكايك نتوان برآورد . بنابرآن ، قلعهء ديگرى گرد آن ساخت تا غنيم را بر آن دست نباشد و از اين دغدغه « 3 » خاطرجمع كرده به قصبهء بهار آمده و يك ماه توقّف كرده در آنجا نعمت خاتون ، زن قطب خان لودى ، با شاهزاده جلال خان ، كه مرضعهء او بود ، آمده به لشكر سلطان ملحق شد و سلطان به ديدن ايشان رفته دلجويى نمود و بعد از چند روز سركار كالپى به جاگير شهزاده جلال خان نامزد كرده صد و بيست رأس اسب و پانزده زنجير فيل با خلعت و مبلغى نقد عنايت كرده و او را همراه نعمت خاتون به جانب كالپى رخصت فرمود .
و در شهور سنهء خمس عشر و تسعمائه [ 915 / 1509 م ] رايات دولت از مقام گواليار كوچ كرده چون به نواحى هتكات « 4 » رسيد ، افواج بر سر متمرّدان آن حدود تعيين نمود و آن محال را از اهل طغيان پاك و صاف گردانيد و جابهجا تهانهجات
هامش
( 1 ) . س . م ، 1 / 340 . ن ، 1 / 185 : « بيست و ششم » ندارد .
( 2 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : سند .
( 3 ) . ش : « دغدغه » ندارد .
( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : بلگهايت .