به قلم درآمد . پادشاه « 1 » از آنجا به دهولپور آمد و چند روز توقّف كرده به دار السلطنه تشريف آورد و برسات را گذرانيده بعد از طلوع سهيل ، در سنهء اربع « 2 » عشر و تسعمائه [ 914 / 1508 م ] ، عزم تسخير قلعهء نرور ، از توابع مالوه ، فرموده و به جلال خان حاكم ماضى « 3 » كالپى كه در جاگير بود [ 310 ] حكم فرستاد كه به نرور رفته محاصره نمايد و اگر اهل قلعه به صلح درآيند از مصالحه درنگذرد . جلال خان رفته آن قلعه را محاصره نمود و سلطان هم بعد از چند روز به نرور رسيده روز دوم كه سلطان جهت ديدن قلعه سوار شد جلال خان لشكر خود را آراسته سه فوج ساخت . يك فوج از پياده ، دوم از سواران ، سوم از فيلان كه بر سر راه ايستاده كرده ، خواست كه مجراى جمعيّت خود نمايد « 4 » . سلطان كثرت لشكر او را معاينه كرده قرار داد كه او را ، به تدبير تدريج ، خراب ساخته از ميان بردارد .
سلطان يك سال قلعه را ، كه هشت كروه دور آن است ، محاصره كرده لشكريان هرروز به جنگ مىرفتند و كشته مىشدند ، روزى سلطان بر بام محلّ ايستاده تفرّج مىكرد ديد كه در قلعه از يك جانب شكافته شد و در ساعت از اندرون مسدود ساختند . سلطان آن را از راست آمدن امرا با مردم حصار دانسته نخست مردم خوب جلال خان را پيش خود آورده و بعد از آن دو فرمان صادر فرمود « 5 » ، يكى در باب گرفتن جلال خان به نام ابراهيم خان لوحانى و سليمان فرملى و ملك علاء الدّين جلوانى ، و ديگرى در باب گرفتن شير خان به اسم ميانبهوره « 6 » و سعيد خان و ملك آدم .
خوانين مذكور جلال خان و شير خان را مقيّد ساخته به موجب حكم به قلعهء اوديتنگر « 7 » برده به محافظت پرداختند و ، بعد از اين واقعه ، اهل قلعه به سبب
هامش
( 1 ) . ش : « پادشاه » ندارد .
( 2 ) . ش . پت : ثلث .
( 3 ) . م ، 1 / 340 . ن ، 1 / 184 : « ماضى » ندارد .
( 4 ) . پ : ايستاده خواست كه جمعيّت او به نظر آمده مجرا شود .
( 5 ) . ش : شد .
( 6 ) . ميانى بهورهMiyan Bhooraپ . ش : طبقات اكبرى ، 1 / 329 : بهوه .
( 7 ) . پ . ش : اونتگر . م ، همانجا . ن ، همانجا : هونتنگر ، ادتنگر .