و چون آن را موقوف عليه [ فتح قلعهء ] « 1 » گواليار « 2 » مىدانست ، حكم كرد كه تمام لشكر مستعدّ جنگ و پيكار شده همّت بر تسخير قلعه گمارند و سلطان به ساعتى كه اخترشناسان اختيار كرده بودند ، به نفس نفيس خود ، روى به كارزار آورده از اطراف جنگ انداخت و لشكريان چون موروملخ به قلعه چسبيده ، دادمردى « 3 » و مردانگى دادند و نسيم فتح و ظفر بر پرچم رايات سلطانى وزيده از جانب ملك علاء الدّين ديوار قلعه شكافته شد و جوانان مردانه درآمده هرچند اهل قلعه فرياد الامان برآوردند به گوش كسى نرسيده قلعه مسخّر گشت و راجپوتان در خانهها و طويلهها خزيده جنگ مىكردند و عيال خود را مىكشتند و مىسوختند . در اين ميان ، تيرى به چشم ملك علاء الدّين رسيده ديدهء جهانبين او را بىنور ساخت . سلطان بعد از فتح ، لوازم شكر به تقديم رسانيده و قلعه را حوالهء بهيكن خان ، ولد مجاهد خان ، نمود و بتخانهها را انداخته بناى مساجد فرمود . و چون به سلطان رسيده بود كه مجاهد خان از راجهء اوديتنگر « 4 » رشوت گرفته ، تعهّد برگردانيدن سلطان نموده بود ، در محرّم سنهء ثلث عشر و تسعمائه [ 913 / 24 مه 1507 م ] ملاجمّن حاجب خاص « 5 » را ، كه از مختصّان مجاهد خان بود ، مقيّد ساخته به ملك تاج الدّين كنبوه سپرد و به خوانين ، كه در دهولپور بودند ، حكم صادر شد تا مجاهد خان را كه او هم در آنجا بود مقيّد سازند .
و در همين ماه « 6 » به جانب آگره كوچ شده در اثناى راه يك روزى به واسطهء ناهموارى راه كه فرازونشيب بسيار داشت « 7 » ، به جهت عبور مردم ، آنجا مقام « 8 » شد و به واسطهء بىآبى ، خلايق و حيوانات بسيار تلف شدند . در آن روز بهاى يك كوزه آب به پانزده تنكه رسيد . چون مردهها را ، حسب الحكم ، شمردند هشتصد كس
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از پت افزوده شد . ش : « قلعه » ندارد .
( 2 ) . م ، 1 / 338 . ن ، 1 / 184 : گواليسر .
( 3 ) . ش : « مردى » ندارد .
( 4 ) . پ : اونتگر . ش : ادتگر . م ، 1 / 339 : هنونتكده . ن ، 1 / 184 : هنونتكرّه .
( 5 ) . پ : خاصّ حاجب .
( 6 ) . پ : همان ماه . ش : « ماه » ندارد .
( 7 ) . پ . ش : گاه بالا و گاه نشيب بايست رفت .
( 8 ) . ش : منزل .