حسب الحكم ، به سنبهل آمده خلعت و نوازش يافت . در اين وقت سعيد خان شروانى كه از لاهور آمده ملازمت نمود ، چون از جملهء غدرانديشان بود ، او را با تاتار خان فرملى و محمّد شاه و ساير غدّاران از ولايت خود اخراج كرد . ايشان از راه گواليار به گجرات رفتند و در اين اثنا [ كه سنهء سبع و تسعمائه « 1 » [ 907 / 1501 م بود ] ، راجه مانسنگه ، راى گواليار ، نهال نام خواجهسرا ، را با تحف و هداياى نفيسه ، به خدمت فرستاد و چون سلطان از خواجهسرا سخنان پرسيد و او جوابهاى ناملايم گفت ، سلطان او را از روى اعراض رخصت نمود و به آمدن خود و گرفتن قلعه تهديد فرمود .
در اين وقت ، خبر فوت خان خانان فرملى ، حاكم بيانه ، رسيده چندگاه بيانه را بر عماد « 2 » و سليمان ، پسران خان خانان ، مقرّر داشت و چون بنابه واسطهء استحكام قلعه و سرحدّ ، محلّ بغى و فساد شده بود ، از عماد و سليمان تغيير كرده به خواصّ خان داد . و بعد از چند روز صفدر خان جهت ضبط آگره ، كه از مضافات بيانه بود ، تعيين شد . عماد و سليمان ، كه از بيانه به سنبهل آمده بودند ، شمسآباد و جاليسر و منگلور « 3 » 306 و شاهآباد و پرگنات ديگر يافتند و به عالم خان ، حاكم ميوات ، و خان خانان لوحانى ، حاكم راپرى ، امر شد كه به اتّفاق خواصّ خان به تسخير قلعهء دهولپور پرداخته و از تصرّف راى بنايكديو « 4 » برآوردند . راى به قدم ممانعت پيش آمده مجادله و محاربه نمودن گرفت و خواجه ببن ، كه از دلاوران صفشكن بود ، در آنجا به شهادت رسيد و هرروز جمعى كشته مىشدند . چون خبر به سلطان سكندر رسيد ، بىتابانه روز جمعه ، ششم ماه رمضان سال « 5 » مذكور ، از سنبهل به جانب دهولپور حركت نمود و چون نزديك شد راى بنايكديو متعلّقان خود را گذاشته به گواليار رفت . متعلّقان او از صدمهء افواج سكندرى طاقت نياورده نيمشب از قلعه
هامش
( 1 ) . پ . ش . پت : تاريخ ندارد ، از م ، 1 / 183 افزوده شد .
( 2 ) . م ، 1 / 336 . ن ، 1 / 183 : احمد .
( 3 ) . منگلورManglorدر ايالت اتراپرادش . م ، همانجا . ن ، همانجا : كهنپل . متن انگليسى ، 1 / 338 :Kampila( 4 ) . متن انگليسى ، 1 / 338 :Vinaik Dev.
( 5 ) . ش : « سال » ندارد .