موافق بربست سلطان تحصيل نمايند . از اين سبب امراى افغان رنجش خاطر به هم رسانيدند .
اتّفاقا در آن ايّام سلطان به چوگان بازى درآمد . در اثناى چوگان باختن چوگان هيبت خان به چوگان سليمان پسر دريا خان شروانى خورده سر سليمان خان بشكست . ميان ايشان بر سر اين مناقشه رفته رنجش شد . خضر ، برادر سليمان ، جهت انتقام قصدا چوگان بر سر هيبت خان زده شوروغوغا برخاست . محمود خان و خان خانان ، هيبت خان را تسكين داده به منزل بردند . سلطان از ميدان برآمده به درون محلّ رفت و بعد از چهار روز باز به چوگان باختن سوار شد . در اثناى راه ، شمس خان نامى ، از اقرباى هيبت خان ، غضبناك ايستاده بود . چون خضر خان ، برادر سليمان خان را ديد چوگان بر سر او زد . سلطان ، شمس خان را لت بسيار كرده برگشته به محلّ خويش درآمد و بعد از اين بر امراى خود بدمظنّه شده ، بعضى از امرا را كه مخلص و دولتخواه خود شناخته بود ، به پاسبانى تعيين كرد . ايشان مسلّح شده هرشب پاس مىداشتند . در اين ضمن ، هيبت خان و دو كس از سرداران نفاق نموده شاهزاده فتح خان بن سلطان بهلول را به قصد سلطنت تحريك كردند و سوگند و عهد در ميان آورده قصد فتنه و فساد نمودند . شاهزاده نزد شيخ طاهر كابلى و مادر خود افشاى اين راز نموده تذكرهء اسامى بدانديشان ظاهر ساخت . شيخ مذكور و مادرش او را نصيحت كرده قرار دادند كه آن تذكره را پيش سلطان سكندر برده دامن خود را از تهمت بغى پاك سازد و شاهزاده همچنان كرد و سلطان از غدر و بدانديشى آن جماعت خبردار شده ، به اتّفاق وزرا ، به جهت تسكين فتنه هركس را به ناحيتى آواره ساخت و بعد از آن به تدريج برانداخت .
در سنهء خمس و تسعمائه [ 905 / 500 - 1499 م ] به جانب سنبهل عزيمت كرده در آنجا چهار سال اقامت نموده ، بيشتر اوقات را صرف چوگان و شكار نمود . در اين اثنا از بدعملى و بدكردارى اصغر ، حاكم دهلى ، خبر يافته به خواصّ خان حاكم ماچيواره حكم فرستاد كه اصغر را گرفته به درگاه فرستد و خواصّ خان ،
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٩٩