سخن صلح در ميان آوردند و قرار يافت كه سلطان سكندر ولايت سلطان علاء الدّين را دخل نكند ، و ، همچنين ، سلطان علاء الدّين ولايت سلطان سكندر را مزاحمت نرسانيده ، مخالفان او را پناه ندهد . بعد از صلح ، محمود خان و مبارك خان لوحانى مراجعت نمودند ، و در قصبهء پتنه از توابع بهار ، مبارك خان فوت شد و سلطان سكندر از تغلقپور « 1 » به درويشپور آمده و چند ماه توقّف فرمود [ و چون مبارك خان در آنجا فوت شده بود ] « 2 » ، آن ولايت به اعظم همايون مقرّر شده و ولايت بهار را دريا خان پسر مبارك خان لوحانى يافت .
و در اين اثنا [ 306 ] عسرت غلّه شده [ سلطان ] « 3 » ، بنابر رفاهيّت خلايق ، زكات غلّه را در كلّ قلمرو خود بخشيده و فرامين منع زكات صادر فرمود و از آن روز باز زكات غلّه بر طرف شده و در اين وقت سلطان به قصبهء سارن 304 رفت و بعضى پرگنات حوالى سارن را كه در تصرّف زمينداران بود ، برآورده به جاگير مردم خود مقرّر كرد و از آنجا از راه مچهلىگره « 4 » 303 به جونپور آمد و شش ماه در آنجا اقامت نموده .
چون سلطان از سالباهن ، راىپتنه ، دختر طلبيده او ابا كرده بود ، در اين وقت سلطان جهت انتقام ، در سنهء اربع و تسعمائه [ 904 / 9 - 1498 م ] جانب پتنه عزيمت كرده چون به پتنه رسيد دست به تاراج برآورده و از آبادانى اثرى نگذاشت و چون به قلعهء باندهوگره « 5 » 305 ، كه محكمترين قلاع آن ولايت و حاكمنشين است رسيد ، جوانان مردانه جلادتها نموده ، چون تسخير آن دشوار بود ، سلطان از آنجا به جونپور آمد و چند روز اقامت فرموده به پرداخت امور مملكت اشتغال نمود . در اين اثنا ، مبارك خان موجى خيل لودى ، كه در حين قيد كردن باربك شاه جونپور را حوالهء او كرده بود ، در ميان ، مبلغى مال تلف كرده هرچند خواست كه به لطايف الحيل بگذراند و خوانين را شفيع سازد فايده نكرد . حكم شد كه از او حاصل چند ساله را
هامش
( 1 ) . پ . ش : قتلغپور . صحيح تغلقپور است از توابع پتنه .
( 2 ) . پ . ش . پت : ندارد ، از ن ، 1 / 182 افزوده شد .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . مچهلى گرهMachhli Garhپ . ش : مهلىكهر .
( 5 ) . پت . مهلگر .