به لباس فقر در صحرا با وحوش و طيور به سر برند و ، بعد از انقضاى مدّت ، به معموره « 1 » آمده يك سال به نحوى روزگار به سر برند كه هيچ احدى ايشان را نشناسد و اگر اين شرط به تقديم نرسد باز به مدّت مذكور در بيابان بر نهج سابق اوقات گذرانند . قضا را از نحوست كعبتين و طالع ، پندوان آخر قمار را نيز باختند و ، به موجب شرط ، هر پنج برادر جلاى وطن كرده دوازده سال در صحرا و دشت گشتند و سال سيزدهم به شهر درآمده در پردهء اختفا به سربردند و بعد از انقضاى موعود ، كشن « 2 » را به ايلچىگرى فرستاده مملكت « 3 » خود طلب كردند . جرجودهن در عدم وفاى شرط سخن كرد و چون از صدق فروغى نداشت به جايى نرسيد و حقيقت پندوان بر اعيان مملكت ظاهر شده قرار بر كارزار دادند . پندوان در جمع كردن لشكر گشته ، طرفين در ميدان كوركهيت « 4 » كه نزديك تهانيسر واقع شده ، در اوايل دور كلجوگ ، حاضر شدند و پس از آراستن افواج و تسويهء صفوف ، مبارزان طرفين به آيينى كه در مذهب مقاتله و ملّت محاربه قرار داده است ، شروع در نبرد نموده كارپردازىها و بهادرىها كردند كه حكايت رستم و روايت اسفنديار را آن حالت نيست « 5 » . از آنجا كه خاتمهء كار اهل فريب بىنوايى است « 6 » و عاقبت امر « 7 » ارباب تزوير رسوايى ، جرجودهن و منتسبان او مقهور گشته ، در ميدان مبارزات شربت هلاك چشيدند .
نظم
بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان قهر هيچ مُحابا نمىكند
عام است حكم ميراجل بر جهانيان * اين حكم بر من و تو به تنها نمىكند « 8 »
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 11 . ن ، 1 / 7 : مدت مدّت معهوده .
( 2 ) . پت . س : همانجا . م : همانجا . ن ، همانجا : كشن بن بسديوKishan( 3 ) . پ : صلح .
( 4 ) . ن ، همانجا : كوركهيب .
( 5 ) . م ، 1 / 11 . ن ، 1 / 7 : و تا مدّت هژده روز جنگ قايم بود . « كارپردازىها و . . . آن حالت نيست » ندارد .
( 6 ) . م ، همانجا . ن : « از آنجا . . . نوايى است » ندارد .
( 7 ) . ش : كار .
( 8 ) . م : همانجا . ن ، همانجا : ابيات را ندارد .