بهيمسين « 1 » و ارجن « 2 » و مادر ايشان كنتى « 3 » نام داشت . و نكل « 4 » و سهديو « 5 » مادر اينها مسمّات به مادرى « 6 » بود . و دهتراشتر را صد و يك پسر بود . صد پسر از گندهارى « 7 » ، كه دختر راجهء قندهار بود ، متولّد شدند و بزرگ اينها جرجودهن « 8 » نام داشت ، و يك پسر ديگر حجتش « 9 » نام داشت ، از بقّال زنى به وجود آمد ، و كوروان مشهور عبارت از اين پسراناند .
القصّه ، چون به قضاى آسمانى پند ، رخت هستى به عالم بقا كشيد حكومت ، به صورت ، در خانهء دهتراشتر آمد و ، به معنى ، سلطنت نصيب فرزندان او بود .
على الخصوص ، جرجودهن ، كه مهين اولاد او بود ، و جرجودهن ، از آنجا كه دشمنگدازى در دين سلطنت از ضروريّات است و دفع « 10 » مفتّنان در شريعت احتياط از مرضيّات ، از پندوان متوهّم گشته در فكر استيصال ايشان شد . و دهتراشتر نيز مخاصمت آن جماعت فهميده حكم فرمود كه پندوان دور تر از شهر خانه راست كنند و در آنجا باشند ، شايد به واسطهء بعد امكنه در عداوت تخفيفى رود و جرجودهن به استادان و بنّايان اشاره فرمود كه سقف و جداران آن منزل را از لك و قير بپوشند « 11 » تا به اندك شعلهاى آتش سراپاى خانه سوخته از پندوان به جز خاكستر نماند و ايشان اين معنى فهميده حاضر خود مىبودند . تا شبى پندوان خود به خانهء مذكور آتش زده با والدهء خود راه دشت و صحرا [ پيش ] « 12 » گرفتند . و بهيل « 13 » نام زنى كه با پنج پسر خود از جانب جرجودهن جهت آتش زدن در آن منزل مىبودند
هامش
( 1 ) .Bheemsen( 2 ) .Arjun( 3 ) .Kunti( 4 ) .Nukul( 5 ) .Sahdev( 6 ) .Maduri( 7 ) . گندهارىGandhari- گاندهارى - گاندارى .
( 8 ) . جرجودهن -JujodhanدريودهنDuryodhan. نام ديگر آن ساتكSatakمىباشد ( مهابهارت ، 2 / 10 ) .
( 9 ) . س : جيش م ، 1 / 9 ، ن ، 1 / 6 : يويوچهه . مهابهارت ، 1 / 122 : ججتس .yuyutsu.
( 10 ) . پ : واقع .
( 11 ) . پ : به لك لاكهر و قير بگيرند .
( 12 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 13 ) . پت : بهيل نام زن صالحه :Bheel.