و فرصت [ 10 ] مىجستند « 1 » در آن شب همگى سوخته ، مضمون من حفر بئرا لاخيه فقد وقع فيه « 2 » به ظهور پيوست . و جاسوسان جرجودهن سوختن آن زن و فرزندانش را سوختن پندوان و مادر ايشان تصوّر كرده مژدهء روحافزا به سمع كوروان رسانيدند .
ايشان لوازم خوشحالىها و فارغبالىها به تقديم رسانيدند و پندوان بعد از سرگذشت بسيار ، كه ترجمهء مهابهارت متعهّد آن است ، تغيير نامها و اوضاع نموده از خرابه به معموره آمدند و در شهر كنپلا « 3 » 20 نزول نموده به لطايف حيل دروپدى « 4 » ، دختر راجهء كنپلا ، را هرپنج برادر به شركت در حبالهء نكاح « 5 » آوردند و هفتاد روز نوبت هر كدام قرار داده كمال اتّحاد و يگانگى در اين امر دانستند . بعضى مردم بنابر آنكه چنين معامله در كيش ايشان درست نيست اين واقعه را تأويل مىكنند « 6 » ، و اللّه اعلم بالصّواب .
بههمهحال ، چون آثار رشد از سيماى دولت ايشان لايح گشته و صيت جلال واضح شدن گرفت ، جرجودهن و منتسبان او متنبّه شده ، در مقام تحقيق شدند .
چون به كنه معامله رسيده دانستند كه سوختن پندوان اراجيف بوده هرآيينه به [ توجّهات ] « 7 » دوستانه و تفقّدات خويشانه ايشان را دلآسا كرده به هستناپور آوردند . و بعد از تقديم مراسم مهماندارى ، ولايت موروثى را قسمت برادرانه كردند .
اندرپت « 8 » ، كه دهلى كهنه نزديك آن است ، با نصف ولايت در تصرّف پندوان درآمد و هستناپور با نصف ديگر از ولايت در تصرّف كوروان ماند . و بعد از چندگاه اكثر امراى بزرگ ، آثار اقبال در جبههء پندوان مشاهده كرده نوكرى ايشان اختيار كردند و كوروان به حسب ظاهر تابع مطلق شده به باطن در مقام خلاف گشتند . در اين اثنا
هامش
( 1 ) . پ . س : مىجست .
( 2 ) . هركه چاهى براى برادر خود بكند به تحقيق در آن بيفتد . ( خزينة الامثال . ص 185 )
( 3 ) . پ : كتلا .Kanppilaكنپلا
( 4 ) . دروپدى نام اصلى او كريشناست .
( 5 ) . در اين مورد ، ر ك : مهابهارت ، 1 / 182 - 192 .
( 6 ) . ر ك : همانجا ؛ هند در يك نگاه ، ص 279 .
( 7 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 8 ) . اندرپتInderapat، اندرپرستاInderaparasthaعنوان قديمى دهلى پايتخت هند ( مجمع الامكنه ، ص 8 ) .