و ملك خواجه . و ايشان بعد از فوت پدر همچنان در ملتان ساكن بودند . چون خضر خان در عهد سلطان فيروز شاه حاكم ملتان گشت ، سلطان شه « 1 » نوكر او شده سردار جماعتى از افغانان گشت و « 2 » ، از مساعدت بخت ، در جنگى كه خضر خان با اقبال خان كرد ، سلطان شه « 3 » به اقبال خان مقابل شده او را به قتل آورد و ، بدين جهت ، نزد خضر خان به غايت اعتبار رسيده خطاب اسلام خان و حكومت سهرند يافت . و برادران با او مىبودند از آن جمله ملك كالا ، برادرش كه پدر ملك بهلول است به عنايت برادر ، حاكم پرگنهء دوراله 295 شد و دختر عمّ كالا كه در نكاح او بود و مادر ملك بهلول است ، نزديك به وضع حمل به واسطهء ويران شدن خانه هلاك شد و بهلول را در همان لحظه از شكم بيرون آوردند و چون آثار حيات در او يافتند ، به محافظتش اقدام نمودند و بعد از مدّتى ملك كالا با افغانان نيازى جنگ كرده كشته شد و بهلول ، كه در آن وقت به ملو مشهور بود ، نزد عمّ خود ، اسلام خان ، به سهرند رفته و تربيت يافت و در يكى از معارك آثار جلادت از او ظاهر شد .
اسلام خان دختر خود را به او داد . گويند اسلام خان به غايت قوى شده عدد نوكرانش به دوازده هزار افغان رسيد و همه خويشوقوم بودند . اسلام خان آثار رشد و نجابت در برادرزاده مشاهده كرده با وجود فرزندان رشيد ، در آخر عمر ، بهلول را به قايم مقامى خود وصيّت كرد و بعد از آنكه اسلام خان ، در عهد محمّد شاه ، به اجل طبيعى « 4 » درگذشت ، نوكران اسلام خان سه فرقه شدند :
جمعى به موجب وصيّت به ملو همراهى اختيار « 5 » نمودند و بعضى به ملك فيروز ، برادر اسلام خان ، كه او نيز از نوكران پادشاه دهلى بود ، ملحق گشتند . و بعضى به قطب خان ، ولد اسلام خان گرويدند .
ملك بهلول كه رشيدتر بود به مرور و تدريج استقلال تمام به هم رسانيده ملك
هامش
( 1 ) . پت : « شه » ندارد ،
( 2 ) . ش : « سردار . . . گشت و » ندارد .
( 3 ) . ش : « سلطان شه » ندارد .
( 4 ) . پ : مسمى . از ش تصحيح شد .
( 5 ) . ش : « اختيار » ندارد .