تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
حميد خان ولايت راىپرتاب را تاراج كرده زن او را متصرّف شده بود ، در اين وقت مىخواست كه از پسر او حميد خان انتقام كشد و سلطان چون عاجز مطلق بود و از عقل چندان بهره نداشت ، به قتل حميد خان حكم فرمود . برادران حميد خان و جمعى مخصوصان او بر اين مطّلع شده به هرحيله كه توانستند از بند برآورده جانب دهلى گريختند و ملك محمّد جمال ، كه نگاهبان او بود ، آگاه شده از دنبال او به دهلى آمد و بر سر خانهء حميد خان رفت . چون جنگ درگرفت ، ملك محمّد جمال به زخم تير كشته شد و حميد خان به حرم سلطان درآمده زنان و دختران و پسران « 1 » سلطان را بيرون كشيده و همه را سروپا برهنه ، در غايت اهانت و بىغيرتى ، از حصار شهر بيرون كرد و خزاين و اسباب سلطنت را متصرّف شد . سلطان علاء الدّين از زبونى بخت ، موسم برسات را بهانه ساخته انتقام را به امروز و فردا انداخت . حميد خان فرصت يافته در فكر آن شد كه ديگرى را پادشاه سازد و سلطان محمود شاه شرقى ، حاكم جونپور ، چون قرابتى با سلطان علاء الدّين داشت ، طلبيدن او را مناسب نديد و سلطان محمود خلجى پادشاه مندو دور بود و لوديان را نزديك‌تر از همه ديده ، ملك بهلول را ، كه پادشاه نبود ، طلب داشت تا او را دست گرفته نام پادشاهى بر او گذارد و در معنى فقط خود پادشاه باشد . ملك بهلول كه هميشه در كمين چنين فرجه‌اى بود بخت خويش را مرحبا گفته به سلطان علاء الدّين نوشت كه « من به جهت دفع حميد خان از سهرند متوجّه دهلى شدم . » و با جمعيّت تمام ، كوچ به كوچ ، به دهلى رسيده قابض گشت و بر آن منوال كه تحرير خواهد يافت ، بعد از مدّتى حميد خان را از ميان برداشته خود را سلطان بهلول ناميد و در خطبه بعد از نام سلطان علاء الدّين نام خود داخل كرده ، در همان سال يعنى اربع و خمسين و ثمانمائه [ 854 / 1450 م ] ، دهلى را به فرزند [ بزرگ ] « 2 » خود خواجه بايزيد و ديگر امرا سپرده ، بنابر اقتضاى وقت ، به ديپالپور رفت و به ضبط ولايت و
هامش
( 1 ) . ش : « و پسران » ندارد . ( 2 ) . پ . ندارد ، از ش افزوده شد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 571 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى