قرار داده مىگويند [ 269 ] كه ترمشزين « 1 » خان نيز ارادهء گرفتن اين قلعه نموده بود ، امّا ميسّر نشد . آن حضرت از اين سخن غضبناك شده به نفس نفيس ايلغار نموده و به پاى قلعهء ميرت « 2 » آمد و همان لحظه بعضى به جنگ و بعضى به نقب مشغول شدند ، چنان كه روز ديگر از هر طرفى ده گز و پانزده گز نقب به جانب قلعه رسانيده بودند الياس اوغانى « 3 » و پسر مولانا احمد تهانيسرى و ملك صفى كبير ، كه در قلعه بودند ، به جنگ مشغول شدند . ليك بهادران مغول برخى نردبانها گذاشته و بعضى كمند بر كنگرهها انداخته بالا دويدند و پيش از آنكه نقبها به اتمام رسد ، حصار را مفتوح گردانيده امراى مذكور را به قتل رسانيدند و تمامت هندوان ، كه در آن قلعه بودند ، بعضى در جنگ و بعضى بعد از جنگ كشته شدند . و بعد از آنكه نقبها مهيّا شد ، آتش در نقبها زده برج و بارهء قلعه را پرانيدند و به طريق قلعهء بطنير با زمين هموار ساختند . و چون فتحى به چنين [ آسانى ] « 4 » لشكر منصور را دست داد ، از آنجا به دامن كوه سوالك درآمده آن ممالك را
عالِيَها سافِلَها
ساخت و از آب گنگ گذشته به جايى كه منبع آن است و سلطان محمود غزنوى نيز به آنجا رسيده و با كفّار غزا كرده بود ، رفت و با كفّار جنگ كرده غالب آمده زن و فرزند ايشان اسير گرفت و مال بسيار به دست سپاه افتاده عازم معاودت شده از ميان كوههاى سوالك روانه شد و ، در اثناى طىّ مسافت ، رتن نام زميندارى را مغلوب ساخته غنيمت بسيار گرفت و تا نواحى جموگر رسيده چندين قلعه را مفتوح ساخت و چون جموگر محل نزول شد ، راى آنجا به جنگ پيش آمده زخمدار گرفتار گشت و به تكليف صاحبقران گوشت گاو خورده مسلمان گشت و گويند شيخاكهكر برادر خود جسرت را كه از مقابل صاحبقران گريخته به او پيوسته بود ، بر مخالفت بندگان آن حضرت سرزنش و نكوهش بسيار كرد و علىرغم سارنگ خان ، بىتوقّف ، ملازمت صاحبقران نموده در
هامش
( 1 ) . پت : ترمتى .
( 2 ) . پت : « ميرت » ندارد .
( 3 ) . پت : ادغالى ؛ م ، 1 / 287 . ن ، 1 / 159 : الياس اغوان عالى .
( 4 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .