افتاده و سلطان محمود و ملو خان با اندك مردم به هزار مشقّت خود را به شهر انداختند و صاحبقران تا دروازه تيگاميشى نموده ، مظفّر و منصور ، به كنار حوض خاصّ نزول فرمود « 1 » .
و هم در آن شب سلطان محمود به جانب گجرات و ملو خان به جانب برن ، دهلى را گذاشته گريختند . آن حضرت هم در شب آگاه شده فوجى را به تيگاميشى فرستاد و ايشان به تعجيل رانده بسيارى را به قتل آوردند [ 268 ] و دو پسر ملو خان ، كه يكى سيف الدّين نام داشت و ديگرى خداى داد ، گرفتار شدند و صاحبقران در ميدان عيدگاه فرود آمده سادات و قضّات و اكابر و اشراف دهلى به عزّ بساطبوسى مشرّف شده ، طلب امان كردند . ملتمس ايشان مبذول افتاده روز جمعه ، در مسجد جامع دهلى ، خطبه به نام مبارك آن حضرت خواندند . و در شانزدهم ماه مذكور ، جمعى از اهل قلم بر دروازه نشسته توجيه مال امان مىكردند و چند نفر از امرا ، جماعت باغيان را كه در شهر پنهان بودند ، تفحّص مىنمودند . بدين سبب ، غوغا شده لشكريانى كه به واسطهء غلّه و ديگر ما يحتاج به شهر درآمده بودند دست به غارت برآورده و هرچند امرا منع كردند مفيد نيفتاد و چون صاحبقران به عيش پنج روزه نشسته بود هيچكس را ياراى آنكه بىرخصت درون رود نبود . هرآيينهء هندوان ، فوجفوج ، زن و فرزند خود را سوخته به جنگ ايستادند و امرا اينقدر كردند كه دروازهها را بستند كه ديگر لشكر به شهر درنيايد ، امّا آنقدر لشكر در شهر بود كه احتياج به مردم بيرون نمىشد . تا صبح مردم شهر را تاراج كردند و چون روز شد مردم بيرون نيز طاقت نياورده تمام به شهر درآمدند و غارت عامّ شده هركس از صد نفر بيشتر و كمتر از هندوان اسير كرده و اسباب و اموال را خود حساب نبود و شرح انواع غنيمت از طلا و نقره و جواهر به تخصيص الماس و ياقوت و مرواريد
هامش
( 1 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 166 : بسيار خلق شهر و لشكر پايمال و كشته گشت به حدّى كه از كشته پشته و از مرده توده برآمد .