تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
چون از حيّز امكان بيرون بود به قلم درنيامد . و جمعى كثير از هندوان در مسجد جامع جمع شده جنگ مىكردند امير شاه ملك با جمعى ديگر از بهادران به آنجا رفته آن مسجد را از خبث وجود آن جماعت پاك ساخت . و بعد از وقوع اين قضايا صاحبقران مطّلع شد ، امّا كار از دست رفته بود و در تاريخ نظام الدّين احمد و غيره مسطور است كه جمعى كه تحصيل مال امانى مىنمودند ، مردم شهر از سخت‌گيرى ايشان در مقام ابا شدند و چندى از محصّلان را كشتند . اين معنى سبب التهاب نايرهء غضب آن حضرت شده و غير از سادات و مشايخ و علما ، حكم به غارت و اسير اهل دهلى فرمود و تا آن زمان هيچ‌يك از سلاطين مغول را اين معنى ميسّر نشده بود و صاحبقران صد و بيست فيل و دوازده كرگدن و ديگر انواع جانوران ، كه از زمان سلطان فيروز شاه در دهلى بود ، متصرّف شده به شهر درآمده چون مسجد جامع دهلى را كه سلطان محمّد شاه تغلق از سنگ تراشيده ساخته بود مشاهده فرمود ، به خاطرش گذشت كه در سمرقند مثل آن مسجد بسازد . پس سنگ‌تراشان دهلى را به سمرقند برده چنان مسجدى در آن شهر ساخت . و بعد از آنكه مدّت پانزده روز در دهلى توقّف فرمود عازم مراجعت گشت و به وقت كوچ جمعى را تعيين فرمود كه سادات و قضات و علما و مشايخ را در مسجد جامع محافظت نمايند و به سعادت روان شد و به فيروزآباد آمد و در آنجا بهادرناهر دو طوطى سفيد ، به رسم تحفه ، از ميوات فرستاده اظهار اخلاص نمود . و سيّد شمس الدّين ترمذى از جانب صاحبقران رفته بهادرناهر را به ملازمت آورد و خضر خان نيز ، كه در كوه ميوات خزيده بود ، به درگاه آمده نوازش يافت « 1 » . و آن حضرت از آنجا كوچ كرده چون پانىپت محل نزول شد ، امير شاه ملك و جمعى ديگر از امرا به تسخير قلعهء ميرت « 2 » رفته خبر فرستادند كه قلعگيان خود را به جنگ
هامش
( 1 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 166 : خضر خان را رخصت كرد و گفت دهلى همه را گرفته به تو بخشيدم . ( 2 ) . ن ، 1 / 158 : ميرتهه .