قشونات در پايهء [ سرير ] « 1 » اعلا جمع شدند و امير جهانشاه و ديگر امرا به عرض رسانيدند كه در آن روز بر صد هزار كس از لب آب سند تا اينجا به دست لشكر منصور گرفتار شدهاند و جميع ايشان در دين مخالفاند . و در آن روز كه سلطان محمود و ملو خان از شهر برآمده بودند ايشان بشاشت و خوشحالى مىكردند مبادا كه به روز جنگ اتّفاق نموده به لشكر دهلى ملحق شوند . بنابراين ، حكم شد كه هيچ آفريده اسيرى را كه به پانزده سال رسيده باشد نگاه ندارد و هركس كه در اين امر تغافل بكند او را بكشند و زن و مال او از كسى باشد كه تقصير او به عرض رساند . به موجب فرموده در آن روز ، به روايت صحيح ، صدهزار كس كشته شد و حكم شد كه در روز جنگ از ده نفر يك نفر در اردو مانده « 2 » و زنان و فرزندان هندوان صغير السن را محافظت كنند .
[ القصّه ، معسكر تيمورى ] « 3 » پنجم ماه جمادى الاوّل از آب جون گذشته در صحراى فيروزآباد فرود « 4 » آمدند « 5 » و خندقى [ عميق پيش خود كندند و درون خندق گاو و گاوميشان را گردن و پا به خام گاو به هم بسته بگذاشتند . در پس آن ] « 6 » اهل پاس و جوكى خيمهها برافراختند و در روز هفتم ماه مذكور ، با آنكه منجّمان رضا به سوارى نمىدادند ، صاحبقران به سعادت و اقبال سوار شده برانغار و جوانغار و قول ترتيب داد و سلطان محمود شاه و ملواقبال خان بر اين معنى واقف گشته با لشكر دهلى و يك « 7 » صد و بيست فيل ، كه مجموع را به سلاح آراسته بودند ، متوجّه صاحبقران شده جنگ درپيوست . بهادران جغتايى در يك [ طرفة العين ] « 8 » به ميان فوج فيلان درآمده به زخم تير فيلبانان را نگونسار ساختند . شكست بر هندوستانيان
هامش
( 1 ) . پ . ش : ندارد ، از پت اضافه شد .
( 2 ) . ش : بوده .
( 3 ) . پ . ش : ندارد ، از پت افزوده شد .
( 4 ) . ش : « فرود » ندارد .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 165 : در ماه جمادى الاول سنهء احدى و ثمانمائه آب جون را عبره كرده در فيروزآباد نزول كرد . روز ديگر بالاى حوض فرود آمد .
( 6 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 7 ) . ش : « يك » ندارد .
( 8 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .