يافت . و بعد از اين قضيّه ، سرحدّها به امراى معتمد سپرد ، چنان كه اقطاع كرّه و مهوبه و آن نواحى را به ملك الملك « 1 » شمس الدّين سليمان ، پسر ملك مردان دولت ، داد « 2 » و اقطاع اوده و سند و كول را حوالهء حسام الملك كرد و اقطاع جونپور و ظفر آباد به ملك بهروز و پنجاب تا سرحدّ كابل به راى و روّيت نصير الملك ، ولد ملك مردان دولت ، مفوّض ساخت تا آخر عهد سلطان فيروز احدى از نوكران عصيان نورزيد .
و در سنهء تسع و سبعين و سبعمائه [ 779 / 1377 م ] مقدّمان و زمينداران پرگنه اتاوه طغيان ورزيدند و سلطان فيروز شاه از اين خبر در غضب شده به نفس نفيس به آنجا رفت و ايشان به جنگ پيش آمده منهزم گرديدند و بسيارى از آن جماعت حرامخوار اسير و دستگير گشته مكافات اعمال خويش يافتند . و در اتاوه و اكحل « 3 » وتيلاى ، هرجا كه ضرورى بود ، حصارى مستحكم ساخته و آنها را به مردان كارگزار مشحون ساخته « 4 » به سعادت و فيروزى به مستقرّ دولت مراجعت نمود « 5 » .
و در سنهء احدى و ثمانين و سبعمائه [ 781 / 1379 م ] به جانب سمانه عزيمت فرمود و جوناشه خان جهان « 6 » ، كه حاكم آن ولايت بود پيشكشهاى لايق گذرانيده « 7 »
هامش
( 1 ) . ش : « الملك » ندارد .
( 2 ) . تاريخ مبارك شاهى ، ص 133 : اقطاع كرّه و مهوبه و شق دموه به حوالهء ملك الشرق مردان دولت كه نصير الملك خطاب داشت كرده و اقطاع اوده و سنديله و شق كول به حوالهء حسام الملك حسام الدّين نوا و اقطاع جونپور و ظفر آباد به حوالهء ملك بهروز سلطانى و اقطاع بهار به حوالهء ملك بيرافغان گردانيده .
( 3 ) . اكحلAkhal.
( 4 ) . ش : فرموده .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 133 : در سنهء تسع و سبعين و سبعمائه طرف اتاوه و اكحل سوارى فرمود . راى سبير و ادهرن ، مقدّمان اتاوه ، كه با سلطان طغيان ورزيده و يك كرت با لشكر اسلام مقابل شده منهزم گشته بودند به ترغيب و استظهار درآورده با زن و فرزند و خيل و تبع روان كرده در شهر آورده و در اكحل و پتلاهى حصارها بنا كرده ملكزاده فيروز پسر ملك تاج الدّين ترك را با جمعيت كثير و امراى كبير نامزدى آنجا گذاشت . ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 235 : راى سرداد هرن را با ساير زمينداران اتاوه ، كه يكباره با لشكر سلطان جنگ كرده منهزم شده بودند ، دلآسا فرموده با زن و بچه به جانب دهلى فرستاد و در اكحل و پتلاهى حصارها بنا كرد .
( 6 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 235 : ملك قبول حاكم سامانه .
( 7 ) . ش : كشيده .