اللّه « 1 » - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - فرستاده تا آن صورت را در شارع زائران زيرزمين كردند و زرها را به مجاوران و مستحقّان قسمت نمودند .
و سلطان بعد از فتح نگركوت عزيمت ولايت سند كرده متوجّه تهته شد و جام بانى « 2 » بن جام ، كه هميشه مطيع پادشاه دهلى بود ، ياغى شده قلعه را مضبوط كرد و حصارى گشته رايات مقاومت برافراشت . سلطان چندگاه در آنجا بود چون در لشكر غلّه و علف قيمت جواهر پيدا كرد و فصل برسات نزديك شد به جانب گجرات رفت و برشكال را در آنجا گذرانيد و ظفر خان را ايالت گجرات داده و در اوّل زمستان باز ، به كوچ متواتره ، به تهته آمد . جام مذكور در اين كرّت « 3 » امان خواسته صلح كرد سلطان او را با تمامى مقدّمان تهته به دهلى برد و بعد از مدّتى عنايت شده او را تربيت و نوازش كرد و به تهته فرستاد .
و در سنهء اثنى « 4 » و سبعين و سبعمائه [ 772 / 1370 م ] ملك مقبول خان جهان وفات يافت و جوناشه ، پسر بزرگ او ، خطاب خان جهان يافت .
و در سنهء ثلث « 5 » و سبعين و سبعمائه [ 773 / 1373 م ] ظفر خان در گجرات فوت كرده و سلطان پسر بزرگ او ، دريا خان ، را ظفر خان خطاب كرده و حكومت آن خطهء بهشتآسا به وى مفوّض گشت .
و در دوازدهم ماه صفر سنهء ست و سبعين و سبعمائه [ 776 / 23 ژوئيه 1374 م ] فلك بىمهرى و عناد خود ظاهر ساخت و سلطان فيروز شاه را به مرگ فرزند دلبندش فتح خان ، كه شاهزادهء بىهمال بود ، قرين حزن و اندوه ساخته پشت طاقتش را دو تا كرده آزردهخاطر گردانيد . و چون علاجى به جز صبر در دست نبود ،
هامش
( 1 ) . پ : حضرت رسالت . س : رسالتپناه .
( 2 ) . پت : جام . س : جام بانى . م ، 1 / 266 . ن ، 1 / 148 : جام مالى بن جام غفره . تاريخ مبارك شاهى ، ص 131 : جام باتيهينه .
( 3 ) . ش : « كرّت » ندارد .
( 4 ) . پت . م ، 1 / 266 . ن ، 1 / 148 : اربع ؛ تاريخ مبارك شاهى ، ص 131 ؛ طبقات اكبرى ، 1 / 234 : اثنى .
( 5 ) . پت . م ، همانجا . ن ، همانجا : خمس .