شد . چون به سنگره رسيد آن ولايت را تاخت و تاراج فرمود . والى آن مملكت ، راى سدهن به دوردست گريخته دخترش [ شكر خاتون نام گرفتار گشت ] « 1 » . سلطان او را دختر خوانده ، محافظت نمود . و چون از آب مهندرى « 2 » گذشته به شهر بنارس ، كه مسكن راى جاجنگر بود ، رسيد . راى سدهن به جانب تلنگ رفت و سلطان تعاقب او نكرده عازم مراجعت گشت . در اثناى راه ، نيز راى بهانديو ، كه بر گذر قافيه « 3 » واقع شده بود ، كسان فرستاد ، امان خواست سى و هفت زنجير فيل با تحف و نفايس بسيار ارسال نمود . سلطان از آن طرف برگشته چون به پدماوتى « 4 » ، كه جنگل فيل است ، رسيد سى و سه زنجير فيل زنده گرفت و دو فيل ديگر را ، كه حرامزاده بودند ، بكشت و ملك ضياء الدّين مشهدى كه در سلك امراى او انتظام داشت ، در بديهه ، اين رباعى بگفت :
رباعى
شاهى كه ز حقّ دولت پاينده گرفت * اطراف جهان چو مِهرِ تابنده گرفت
از بهر شكار فيل در جاجنگر * دو فيل بكشت و سى و سه زنده گرفت
چون برگشته در ماه رجب سنهء اثنى و ستين و سبعمائه [ 762 / مه 1361 م ] در دهلى نزول كرد ، شنيد كه نزديك پروار « 5 » كوهى است كه از ميان آن آب بيرون مىآيد و در نهر ستلج مىريزد و آن را سرستى مىگويند و آن طرف آب سرستى جويى است كه آن را سليمه مىگويند . اگر پشتهء عظيم ، كه در ميان اين دو آب فاصله است بكاوند ، آب سرستى در اين جوى مىافتد و از آنجا به سهرند و منصورپور رود و از آنجا به سنام « 6 » آيد و دايم جارى باشد . پس سلطان بدان جانب سوارى فرمود و حكم كرد كه پنجاه هزار بيلدار جمع ساخته به كندن آن پشته و جوى مشغول شدند . در ميان پشته استخوانهاى فيل و آدميان ظاهر شد كه استخوان دست آدمى سه گز
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش آورده شد .
( 2 ) .Mahandari( 3 ) . پت : خاصه .
( 4 ) . پت : پدياتى .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 130 : بروار .
( 6 ) . پت : سليم .