تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
سمانه به شكار رفت و آنجا شنيد كه مغولان تا ديپالپور آمده‌اند . سلطان ، ملك قبول پرده‌دار را با لشكر بسيار به دفع ايشان تعيين نمود و مغولان تا رسيدن او ولايت را تاراج كرده به ولايت خود رفته بودند . و در سنهء ستين و سبعمائه [ 760 / 9 - 1358 م ] عزيمت لكهنوتى كرده روان شد و خان جهان را در دهلى گذاشته تاتار خان را از سرحدّ غزنين تا ملتان شقدار ساخت و چون به ظفرآباد رسيد ، برشكال شده همانجا مقام كرد . در اين وقت شيخ‌زاده بسطامى را كه اخراج كرده بودند از خليفهء مصر خلعت آورده و اعظم الملك « 1 » خطاب يافت . و در همان اوان ايلچى از جانب سلطان نزد سكندر خان رفت و به زودى همراه ايلچى سكندر خان با پنج زنجير فيل « 2 » و ديگر تحف و هدايا به درگاه آمد ، امّا اثرى بر آن مترتّب نشده بعد از برشكال به لكهنوتى رفت . و در آن اوان شاهزاده فتح خان را فرّاش‌خانه « 3 » لعل و چتر و فيل بسيار داده خطبه به نام او خواند و سكّه به نام او زد و درگاه عليحدّه او را ساخته بسيارى از امرا و منصب‌داران را تابع او گردانيد و اتاليق و اتابكان و مردمان آداب‌دان بر او گماشت و آن شاهزاده ، با وجود صغر سنّ ، از لهو و لعب و ساير لوازم طفلى اجتناب نموده از صبح تا چاشت و از شام تا يك پاس شب به خواندن و نوشتن مىپرداخت و در اثناى سوارى و مجلس‌دارى نهايت تمكين و وقار ظاهر ساخته امور معظم ، كه ارباب دخل در خدمت او معروض مىداشتند ، به احسن وجه فيصل مىداد ، چنان كه موجب حيرت ذوى العقول مىشد . روزى خواب بر وى غلبه كرده از مكتب‌خانه برخاست مىخواست كه زودتر به مجلس خاصّ رود و آسايش نمايد ، در آن وقت پير زالى بر سر راه آمده عرض نمود كه « شوهرم و پسرم از سنارگاؤن جزئى متاعى خريده به رسم تجارت به اردوى سلطان مىآمدند . قطّاع الطّريق
هامش
( 1 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 128 : اعظم خان . ( 2 ) . پ . ش : پنج هزار زنجير . از پت تصحيح شد . ( 3 ) . پت : سراپردهء سرخ .